مقاومت عجیب به درس خوندن، خصوصا درسای فرمولی و اینا

چون نمیشه سر جلسه چرت و پرت نوشت و بایییییید دقیق بنویسی فرمولو :((((

خلاصه اینکه فردا امتحان دارم و تا ۱۲ همین طور تیکه تیکه خوابیدم :/

+میدونم نمی افتم ولی استرس دارمممممممم

+باز شبای مزخرف...

امشب، فرداشب و پس فرداشب...

بعدش دوباره زندگی ادامه داره، بدون اینکه مهم باشه الان چه اتفاقی می افته...

امروز...

امروز همه چیز رو مخم بود

امروز هر کاری کردم دو دیقه بعدش به خودم گفتم کاش نمی کردم

امروز همه رو مخم بودن

امروز عاجز بودم

امروز احساس بی اهمیت بودن کردم

امروز احساس استیصال کردم

امروز بارها خودخوری کردم

امروز حرص خوردم

امروز حسودی کردم

امروز ذهن و فکرم درگیر بود

امروز، روز من نبود...

+هر شب دارم کنار بخاری می خوابم و بهش ضربات سنگین وارد می کنم!

تااااااااخخخخخ

تاخخخ

تااااااااخخخخخخخخخخخخ

خودم از خواب می پرم اینقدر صداش بلنده!

خداااااا :))))

+باز امتحانای تخ*می :/

+بعضی وقتا مثل الان حتی نوشتن هم برام سخت میشه و ذهنم قروقاطیه، خودمم نمی فهمم چی دارم می نویسم ولی کلا چیزای خوب خوب منظورمه :))

امشب، هوای سرد

دقیقا چی میشه؟

چه اتفاقی می افته؟


+امشب، بدون کاپشن از آزمایشگاه در اومدم بیرون و رفتم پشت دانشکده، هوا تاریک، یه نورافکن با نور آفتابی روشن، سرما، سکوت

به این فکر می کردم که دیگران خیلی کارا کردن، دارن می کنن و اینا

همون جا فهمیدم، هممون جا حس کردم دیگه کارایی که دیگران می کنن اصلا و به هیچ وجه دور از دسترس نیست، هیچ کار خفنی نمی کنن، هیچ کار سختی نمی کنن

کافیه بخوام، بشینم پشتش، وقت بزارم و ... و برسم بهش

به همین راحتی

هیچ چیز سختی نیست که نتونم انجامش بدم

این منم، این منم.


+سخت نگیرید به خودتون، با خودتون صلح کنید، لذت ببرید از زندگی، مهمترین چیزی که دارید تو این دنیا، خودتونه، بدنتونه، هر چیزی که شما رو ساخته، بدون اینا با نیستی فرقی ندارید.

کمک کنید به خودتون

یاد بگیرید به خودتون احترام بزارید

خودتون رو یاد بگیرید

زندگی براتون راحتتر میشه


+سال پیش این موقع ها، غرق در استرس...

درهم نوشت...

+حس می کنم چیزی باید بگم ولی نمیاد گفتنم :/

امتحان، ارائه، کار، پروژه،...


+یکی از دوستان 4 ماه دفاع از کارشناسیش رو به تاخیر انداخته بود، بعد الان نمیزارن امتحانای ارشدو بده :|

یکی نیست بهش بگه چرا لج می کنی و دفاع نمی کنی لامصب که الان به این فلاکت نیوفتی؟؟

اون روز دیدمش اصن مثل گچ سفید شده بود

خب هر کی باشه تو این اوضاع میمیره از استرس، امتحان داری، استرس اخراج از دانشگاه و هول هولکی آماده کردن دفاع و اینا هم داری، بگا میری دیگه

هر دفعه هم می گفتم حاجی شیرینی دفاع ت رو کی میخوریم و اینا، قشنگ طفره می رفت :/

اصن عصبانی میشد می پرسیدم ازش کی دفاع می کنی، در صورتی که همه چیزش هم آماده بود و یکی دو روز باید وقت میذاشت رو ویرایش پایان نامش و تمامم

ولی نکرد، اون قدر نکرد که کم مونده اخراجش کنن.

اهمال کاری در حد لالیگا

البته که استرس انجام دادنش رو نداشت تو طول این مدت، ولی هر کاری که فکرشو کنید می کرد الا تموم کردنش پروژه لعنتیش.

نمی دونم واقعا.

منم اهمال کاری می کنم و تجربه ش می کنم، ولی دیگه تا یه حدی اوضاع دیدم داره بی ریخت میشه دیگه میشینم پشتش و دست به کار میشم و انجامش میدم.

حداقل استرس می گیرم و این خودش آدمو جلو میندازه.


+خوابم، چشمام یه جوری شدن.

چشمام فک کنم از سرماست.

تهرانم بفهمی نفهمی یه کوچولو سرد شده :))

همه دارن یخ میزنن.

ببینیم ازون برف خوشگلا کی میاد حالا


+شهرستان نیاز دارم، برم زنجان ببینم چه خبره.

البته که حس یه مهمون رو دارم تو خونه و اصن ازین حس خوشم نمیاد.


+درس مهم نیست دیگه، درس مهم نیست برام.

خودم مهمم.

خودم برای خودم مهمم.

پیشرفت خودم مهمه.

هیچوقت به قبل برنمی گردم، هیچوقت حتی نیگا هم نمی کنم به عقب. 

کوبیدم از اول دارم میسازم.

منتها برا یه چیزی میسازم خودمو که کاربرد داشته باشم، نه اینکه بشم یه جای خرابه که هیچکی ازش استفاده نمی تونه بکنه، حتی خودم...

+۶,۶۶۶ :))

دست شیطونو از پشت بستیم :)

+کی به ماها یاد میده عوضی بشیم جدا؟ :/

بعد از فروکش کردن :/

+دوستای واقعیم رو دارم تشخیص میدم از دوستای عنَ م

اون روز اعصابم خرد بود، حالا به هر دلیلی، مهم نیست ولی فقط ایشون حالمو پرسید، گفت چیزی شده و اینا.

همین الان ازش تشکر کردم بابت اینکه حالمو پرسید.

بعله، نمی دونید بدونید که ما پسرا هم، حتی یه پسری به سن من احساس داره، گریه می کنه بعضی وقتا، دلش میگیره.


+هی نزنید تو سرمون که چرا بهت برخورد، چرا ناراحت میشی، چرا فلان چرا بهمان.

بفهمید، هم شما پسرا هم شما دخترا که همه مثل هم نیستن.


+طرف دختره ولی از من پسرتره از نظر روحیه، خب چیه مگه؟ 

خب انتظار من از ایشون بیشتر از روحیه شون نیست، و 100 درصد هم ایشون نباید از من انتظار داشته باشن خیلی سفت و سخت اخلاقم مردونه باشه چون نیست!

اینا رو یه طیفه، چیزی به نام زن و مرد مطلق وجود نداره، همه ما توی این طیف پخش شده روحیه هامون.

 

+لعنتیا درک کنید همدیگرو


+حتی یه اعتراف می خوام بکنم. 

اینکه بعضی وقتا از جواب دادن به یه نفر عاجز می مونم حس می کنم گریم میخواد بیاد.

سعی می کنم دور بشم.

شاید بعدا گریه کنم و خودمو خالی کنم.


+خب حالا چی؟ اینا نقطه ضعفن؟؟

نه!!!

اینا یعنی من می تونم تنشی که توی خودم بوجود اومده رو دفع کنم

تازگیا فهمیدم که حرف زدن با یکی یا نوشتن و اینا هم خیلیییی کمک میکنه بهم برای خالی شدن


+به خیلیا نباید رو داد.

یکیش همین دختره که به قصد شسته شدن بهش پی ام دادم ولی قبل سین کردنش پاکش کردم.

هیچوقت عرضه اینو ندارن که بفهمن چی میگی. بزار تو نفهمیشون بمونن و فک کنن خیلی باحال و cool عن.


+دختره یه 4 کلمه لاتی حرف میزنه فک میکنه که چی.

میگم خود لاتا هم این شکلی حرف نمیزنن که تو داری حرف میزنی زنیکه.


+در هر حال، من با افتخار می گم که یه بخشیم مرده، یه بخشم هم احساسات زنونه داره و اصنننننننن خجالت نمی کشم بابت این موضوع...

+صدا چند تا زن و مرد ازین واحد روبروییم میاد، همین واحده که 2 3 باری دختر آورده بودن، بلند بلنننند میخندن

 و الان به شدت امیدوارم همشون با هم خواهر برادر باشن :|

انشاالله 

به خودت...

+ولی دوستم راست میگه

نباید حالتو به یکی دیگه گره بزنی

نباید انتظار داشته باشی دیگران بیان حالتو خوب کنن

نباید انتظار داشته باشی الان یکی بیاد بشنوه غرهاتو

نباید فکر کنی یکی باید بیاد از دلت دربیاره، با یکی صحبت کنی و اوکیت کنه 

نباید هیچوقت از دیگران انتظار داشته باشی

ضعفتو جلو دیگران نباید نشون بدی

چون درک نمی کنن، و بیشتر اونا رو از اطرافت پراکنده می کنن

تنهایی، تنهایی و تنهایی

تنهایی مشکلاتت رو حل کن، چون اونا مشکلات توعن و هیچکس مثل تو ازشون آگاه نیست.

هیچکس تو رو بهتر از خودت نمیشناسه.

اعتماد کن به:

خودت

پاهات

ذهنت

قدرتت

به وجود خودت

به خدای خودت...

شرف نداشته :/

+طرف تو تهران، یه دختر با این برنامه جدیدا پیدا کرده تو تبریز :| ، بعد دختره هم ازین دختر وابسته شوها و این ها، بعد یه سری آوردتش تهران تو خونه ش، و یه سری هم تو تبریز باهاش خوابیده،

بعد ازش می پرسم چیکار کردی؟ چی شد؟ رابطه تون خوبه؟

میگه کات کردیم :|

می گم چرا؟ چی شد؟؟

میگه بسه دیگه دوبار :||

یعنی باورتون میشه دختر مردم، حالا معلوم نیست شخصیت وابسته داشته یا کمبود یا هر چی، اعتماد کرده، قشنگ سوء استفاده کرده پسره هم ازش، حال و حولش هم کرده بعد پسره بهم گفت بسه دیگه دوبار :/

یعنی چییییی؟؟؟؟

آخه دختر مردم مگه کالای جنسی لامصب؟؟؟ 

اون فرد به جز اعضایی تو بدنش که تو خودتو براشون میکشی، فکر داره، شخصیت داره، روحیه داره، طرز تفکر داره، قابل احترامه، هزاران تا استعداد داره، باید فهمیده بشه، دوست داره کار کنه، دوست داره شکوفا بشه،دوست داره فهمیده شه، دوست داره کار کنه، انسانهههههههههه و باید به عنوان یه انسان بهش احترام گذاشت، باید اگه مشکلی داره مشکلش رو تا حدی برطرف کرد و ......

نه اینکه ارضاء بکنه تو رو و خدافظ :/

اَی تف تو روحتون، اَی تف تو شرف نداشته تون.