فراموش میشوی
گویی که هرگز نبودهای
مانند مرگ یک پرنده
مانند یک کنیسۀ متروکه فراموش میشوی
مثل عشق یک رهگذر
و مانند یک گل در شب… فراموش میشوی
+دوران سختی رو دارم پشت سر میزارم
کاش دووم بیارم
از هر لحاظ تحت فشارم،
سنگینیش رو دارم حس میکنم به وضوح
به مرگ حتی فکر میکنم، که دیگه امیدی ندارم به هیچی
+ اینقدر بحث سک*س و اینا شد، بیا دلم مم*ه خواست -___-
+چرا اینقد گند میزنم؟
چیزایی که اصن مهم نیست رو گیر میدم بهش
چیزایی که خیلی مهمه برا آیندم رو به تخمم میگیرم
کم کم داره بدم میاد از خودم
از انفعالم، از هر چی
+خب اینقد این چند روز در مورد س.ک.س و اینا چیزمیز به چشمم خورد، خب منم دلم خواست 
هر چی میام جلوتر فعالیتم کمتر میشه اینجا
چرا؟ یکیش توییتره به نظرم
دلیل بعدیشم کمبود دوست تو اینجاست
+اینجا هنوزم میتونم راحت باشم و از هر چی که بخوام بنویسم...