امروز داشتم بر میگشتم، از پله برقی داشتم می رفتم بالا، کراش سابقمو دیدم داشت از پله برقی می اومد پایین :|
تا حالا از نزدیک ندیده بودمش که الان دیدم.
خواستم بیوفتم دنبالشو و حرف دلمو بهش بزنم و اونم یک دل نه، صد دل عاشقم بشه.
بعدش فهمیدم زندگی فیلم هندی نیست برا همین مثل همیشه راه خودمو رفتم، اونم راه خودشو...
Im fucking dancing the troubles away motherfuckers loooool
Im literally dancing to fucking anything!
I fucking know what the fuck is wrong with me.
I fucking care too much about anything that comes into my mind!
Im gonna fucking dance my troubles away this fucking time!
I fucking know im using "fucking" too much! Yeah thats fucking right! But whats fucking wrong about using "fucking" too much???
I dont fucking give a shit. Keep that in your fucking motherfucker mind:))
Fuck you all motherfuckers
اقا یکی هست اینجا وبلاگ داره، نوشته هاشو میخونی انگار یه پسره :| ولی دختره!
خیلی حرفای رکیک طور و فحشا و ... رو مینویسه من خجالت می کشم :)))
ولی خوشم میاد ازش، بی سانسور هر چی از دهنش میاد میگه!
ولی من ازینا بگم کلا ازایران اخراجم می کنن!
این خواننده Dua Lipa هم خوبه ها.
پدر سوخته از من یه 3 ماه هم کوچیک تره ولی ببین چقدر معروف شده لامذهب :|
دارم تو ذهنم می گردم ببینم دلیل حالِ بدم چیه.
از لحاظ بدنی چند روزیه حالم خوب نیست.
خستم، ذهنم سرجاش نیست و سریع خوابم میگیره.
انگار قاطی کرده معده ام.
ایشالا که بهتر شم...
چقدر از این آهنگ انرژی گرفتم قبلا....
ترم 3، واااای یادش به خیر.
غیرقابل کنترل، غیر قابل مهار بودم.
به طرز وحشیانه ای درس می خوندم، چشم همشونو درآورده بودم...
ولی،
آخرش بد تموم شد.
و دوباره بد هم شروع شد.
این بالا پایین زندگی، چی بگم.
پدر آدمو در میاره.
اما یادمون باشه، تو گذشته زندگی نکنیم. گذشته صرفا باید مایه عبرت باشه، نه چیز دیگه...
جاااااانا
رئال بازم ترکوند، که خب چیزی نمیشه گفت چون عادت داره به ترکوندن!
اصلا جوهره اصلیه رئال ترکوندنه خخخخخ
لیورپول؟؟؟ آخه لامصبا انصاف داشته باشین پشم هم نیست این تیم.
اصلا برا رئال افت داشت با همچین تیمی بازی کنه. مسئولین رسیدگی کنن.فقط تیمای با کلاس باید باهامون بازی کنن. مرسی اه خخخخخ
خخخخخخ خیلی باحاله:
"قدیم دوست دختر داشتن خیلی راحت بود
رندوم 10 تا شماره میگرفتی، 3 تاش دختر بود، یکیش میشد دوست دخترت
الان نیچه و هگل باید بلد باشی، به آثار باخ و موتزارت اشراف کامل داشته باشی، به حقوقش احترام بذاری، پول واسش خرج کنی، حق داشتن دوست معمولی هم باید بش بدی!
چیزی نمونده نقش مفعول رو هم بدن به ما!"
بعضی وقتا، یه حالتی می شم.
مثا الان، هیچ دلیل قانع کننده ای برا اینکه از زیر کارام شونه خالی کنم ندارم.
ولی میشینم پشت لپتاپ، که امروز 12 ساعت!!! شد و یه بازی مسخره رو می کردم.
و همین طور به خودم این قول رو میدادم که خوش بابا، وقت برا درس و ... هست.
غافل از اینکه نیست!
الان چشمام کاملا قرمز شده و کلا باز نمیشن و خشک خشک شدن، سرم درد می کنه و خود خوریا داره شروع میشه.
خیلی خوب مقدار زیادی از کارام رو می تونستم انجام بدم این 2 روز که به راحتیه آب خوردن از کفم رفتن.
موج بعدیه خودخوری و غرغر کردن تو راهه. آماده باشین :)))
+متاسفانه یه سری عادتام با اینکه ماه رمضونه ادامه پیدا کرد، نماز نخوندنای گاه و بیگاه، وقت تلف کردنا و.... یه سری دیگه ترجیح میدم نگم.
حال خوبم رو خودم خراب می کنم.
اینکه حداقل یه جرقه های امیدی زده بشه خوبه ولی باید چوب بیارم براش تا سوختن ادامه پیدا کنه، نه اینکه آب بپاشم روش -_-
پس نکته این که آب رو نپاشید!
+یه دخترب هست تو اینجا، طرف جوکای جنسی و ... میگه، ککشم نمیگزه، بعد تو فکرم اومده من چرا اونا رو سانسور کنم و نگم، ها؟؟
سعی می کنم اونا رو هم بگم، منو که اینجا کسی نمیشناسه...