88. اون که رفته...

+شاعر میگه که:


دل هیشکی مثل من غم نداره

مثل من غربت و ماتم نداره

حالا که گریه دوای دردمه

چرا چشمم اشکشو کم میاره


اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد

تا قیامت دل من گریه میخواد



87

+خیلی خیلی سبک شدم وقتی دوتا پست قبلی رو گذاشتم


خداروشکر :))

86. آینده

+قشنگ نشستم توی محدوده ی امن خودم! بدون اینکه یکی دو سانت جابه جا شم. دوست دارم برم، حرکت کنم، برنامه بریزم، کارای جدید بکنم.

کمتر نشخوار فکری کنم، کمتر وقتمو به بطالت بگذرونم. 

کمتر در دسترس دیگران باشم، برای خودم باشم. کمتر به بیرون نگاه کنم، بیشتر به خودم نگاه کنم.


+همراه زندگی برم جلو. نمونم عقب. اصرار نکنم روی یه چیزی وقتی قرار نیست اتفاق بیوفته. نباشم سنگی جلوی یه جریان شدید آب. حرکت نکنم، خودمم رو هم اذیت کنم.


+دوست دارم پیشرفت کنم. دوست ندارم برای پیشرفت کردن به یکی دیگه وابسته باشم. دوست دارم پیشرفت از خودم بجوشه. دوست ندارم همه فکر و زندگی و وقتم برای دختر پیدا کردن و رل زدن و اینا تلف شه.

فک نکنم تا رل نزنم نمی تونم پیشرفت کنم. کی گفته اینو؟ درسته روابط عاطفی نیازه برا هر کسی.

درسته هر سری دو نفرو با هم می بینم دلم هری میریزه پایین و احساس خوب می کنم و به خودم میگم کاشکی منم یکی رو داشتم که منو دوست داشت و منم دوسش داشتم.

کنارش احساس آرامش می کردم و اینا. 

ولی خب چرا همه چی رو نگه دارم تا اینا رو تجربه کنم بعد برم جلو؟ درسته اینجور چیزا نیازه ولی مثل هوا و آب و غذا نیستن که نباشن اصنن نشه! نشه زنده موند!

درسته تلاش کردم برا داشتن اینجور چیزا و قطعا هم 70-80 درصد بلد نبودم چیکار کنم و گند زدم، ولی بهتر نیست که حرکت کنم و پیشرفت کنم، حالا تو مسیر راه و روش درست رو یاد بگیرم و شایدم با یکی آشنا شدم؟

این شکلی بهتر نیست؟

این شکلی به همه چی می رسم! 

به همه چی! 

ولی اگه همین طوری برم جلو، گند میزنم به اعتماد به نفسم! هم اینکه چون بلد نیستم هی گند می زنم و جواب نه میشونم و اعتماد به نفسم میترکه، از یه طرفم ته تهش میشم یه جوون که استخدامه یه جای معمولیه و یه درآمد معمولی هم داره و کاملا معمولیه! مشکلاتش اما بزرگ میمونه!


++دوست ندارم اون شکلی بمونم.

هر وقت به یه چیزی اصرار کردم، بعدا به مشکل خوردم.

هروقت حرکت نکردم و تو یه مرحله ای از زندگی موندم و گیر کردم، زندگی با تمام وزن و سنگینیش از روم رد شده و مدت ها طول کشیده تا بتونم از جام بلند شم و دوباره حرکت کنم.


+++نباید بمونم، نباید بمونم، نباید بمونم!

85. حرف حرف و حرف

+جای یه زخم رو بخارونی همیشه زخم می مونه هیچوقت خوب نمیشه

حداقل اگه بزاری خوب شه، فقط جاش میمونه. درسته مثل قبلش نمیشه.


+دوست دارم متن های طولانی بنویسم.

اعصابم خورد شده. ازینکه دوست داشته نمیشم و دربه در دنبال اینم که نظر یکیو به خودم جلب کنم. تا این حس بد رو یه خرده از خودم دور کنم.

از یه طرف دیگه راه درست رو هم انتخاب نکردم! چون تو اینستا دنبالشم! چون خودمو محدود کردم به ریپلای کردن و لایک کردن و استوری کردن تو اینستا. که می دونم 1 در میلیونه اتفاقی بیوفته و حتی اینکه اتفاقی هم بیوفته معلوم نیست با چه شخصی، چه شخصیتی روبرو میشی. که ممکنه بعدا هزاران بار به خودت لعنت بفرستی.

+نمی دونم چی می خوام چی نمیخوام، نمی دونم!

به هر کی یه خرده نزدیک میشم و سریع میرم با یکی دیگه!

اصلا نمی دونم دارم چیکار می کنم.

وقتم رو دارم تلف می کنم بدون اینکه نتیجه ای داشته.

نمی دونم اصلا باید دنبال کی برم. اصلا معیاری دارم؟


+تقریبا هر کی رو می بینم اگه نظر ظاهری اوکی باشه جذبش میشم! خب می دونم نباید رفت دنبال هر کی.

از طرفی هم می بینم و می دونم که پسرا بین خودشون در مورد دخترا و ظاهر و اخلاقشون صحبت می کنن و یه چیز عادیه، ولی من فک کنم زیاد از حد گیر کردم و دنبال این و اونم و وقت میزارم تا پیداشون کنم، همین! بدون اینکه بخوام کاری کنم. ذهنم یه مدت درگیره یکیه بعدش درگیر یکی دیگه، شاید همزمان چند نفر! 

رو یکی جدی میشم یه دفعه نظرم ازش برمیگرده و میره سمت یکی دیگه، باز دوباره برمیگرده و همین لوپ ادامه پیدا می کنه!

هم دوست دارم با یکی باشم هم با چند نفر هم هیچکس!

چندین نفر کراش دارم که اصن نمی دونم چیکار کنم در موردشون!

از یه طرفم نمی خوام مثل سال قبل خودمو سبک کنم. برم و پیشنهاد بدم.


+اعصابم خرده دوستان، خرررد.

+کاش بتونم و بخوام تا از یکی خوشم بیاد و فقط از اون فرد. نه کس دیگه ای همزمان. و بخوام که بدستش بیارم، مسخره بازی هم درنیارم.


+یه چیز دیگه هم که هست فک می کنم زیادی تو مسایلی که اطرافم هست غرق شدم یه مدتی و اصلا آینده نگری و برنامه ریزی بلند مدت ندارم. ایده سرمایه گذاری، اینکه تلاش کنم تا یه کسب و کار راه بندازم برا خودم، به فکر درآمد و پلن درآمدی باشم. چطوری میخوام پول دربیارم و این حرفا.

درسته که الان پول درمیارم و راضیم و کفاف خودمو میده، ولی می دونم که اصلا و ابدا نمی تونه تکیه گاهی مطمئن باشه چون مقدارش کمه، از یه طرفیم باید چشم انتظار دست اینو اون باشم. همین طور که الان هستم و هنوزم که هنوزه پولم رو ندادن.

انگار از پول زیاد می ترسم، جنبه ش رو ندارم. باید رو این قضیه هم کار کنم.


+حس می کنم چالش های زندگیم کم شدن. کمتر به خودم مشغولم و کمتر در مورد خودم و شناخت خودم فکر می کنم. همش به فکر بیرونم، به فکر یکی دیگه.

تو خودم نیستم یه مدته!


+چرا دوست داریم

84

+امروز گذشت به لش کردن

لش کردن محض!

تا ساعت 12-1 که اصن خواب بودم، بعدشم دوتا نارنگی خوردمو توی نت بودم، الکی هم چرخیدم

^__^

۸۳

کابوس پشت کابوس...

82. حرف...

+دلم حرف زدن میخواد، دلم شناختن یکی دیگه رو میخواد

دوست دارم تا خوده صبح با یکی صحبت کنم...

ولی می‌دونم به دو دیقه نکشیده سریع خسته میشم و میکشم کنار

چمه؟


++حس میکنم اینستاگرام زیادی استوری میزارم و حرفایی که باید اینجا بزنم رو اونجا می‌زنم که شاید خسته کننده باشه برا اونا

شاید اینجا بیشتر بیام و بنویسم.

81. رسیدن به هم، و دیگر هیچ...

+داشتم یه پست میخوندم، طرف به کسی که دوست داشت رسیده بود، به نظرم کراشش بوده

و اینکه بعد ازاینکه به هم رسیدن و دوست شدن، لازم نیست موقع نگاه کردن بهش نگاهشو بدزده...

اصن قبلم ذوب شدم ازینکه چطور به این خوبی توصیف کرده بود حالات و احساساتش رو

+ایشالا خوش باشن با هم دیگه ^__^


+دارم فک میکنم من چیکار می کنم؟ خیلی چیزا هست تو ذهنم. خیلی چیزایی که دوست دارم تجربه کنم. قبلنا نوشتم در موردشون.

مثل بافتن موهاش، نوازشش، زل زدن به چشماش، حس کردن نفساش روی پوستم، بوی بدنش، بوی موهاش... خیلی چیزا.


میام و می‌نویسم از همه اینا. بالاخره، یه روزی. ولی قول میدم اولین جایی که می‌نویسم در موردش همین جا باشه :))

80.نتا

خب خداروشکر نتا وصل شدن اکثرا و نیاز به آموزش من برای کسایی که میخواستن نیست 

79.

+حالم بد بود بابت چیزایی که دیدم

ویدیوهایی که دیدم

اصلا نتونستم هضمشون کنم

غیرقابل باور بودن

کش*تن آدما به راحتیه آب خوردن!

اصلا میشد همچین چیزی؟ قابل باور نبود! نمی تونستم قبول کنم که یه عده مردم رو نیست و نابود کنن فقط برا اینکه خودشون بمونن


عجب دنیای کثیفی شده

بزارین این دنیا رو، این زندگی نکبت بار رو بالا بیارم

۷۸. اون موقعا

+وقتی یه آهنگ رو میزاری

پرت میشی به اون موقع ها، دلتنگ میشی

تک تک سلولای بدنت دلتنگ میشن

دلتنگ مسیرای رفتن و اومدن

ترمای اول

اون ترسای اول

ندونستنا

تجربه‌های جدید


دلتنگ خود قدیمیم هستم :))

77. حال بد

رو تختم

قراره سه ساعت دیگه پاشم و خواهر رو ببرم راه آهن بعد دوباره برگردم. 

خیر سرمون اینترنتا رو محدود وصل کردن تا عمق فاحعه رو ببینیم

حالم بد شد

حالمون بد شد

نمیخوام بیشتر صحبت کنم ولی خون و خون و خون

فقط از همه جا‌ بوی خون میاد.

زندگیا بی ارزش شده، ۲۰-۳۰ سال زحمتت رو بکشن، بزرگ شی، خون دلت رو بخورن تو مریض شدنا، استرس داشتنا و ... ، بعد هم ک*شته‌ شی، به همین راحتی

-__-

فقط باید اومدی و میرفتی تا هنوز برامون سوال باشه‌ چرا وقتی خدا میدونست آدم ها همدیگرو میکشن، کش*ت و کش*تار‌راه میندازن، بازم گفت چیزایی میدونم که شما نمی دونید.



76

نظرات رو باز کردم

امیدوارم کسایی که من رو میشناسن حتی اصن اینجا رو نخونن

دوست دارم یه ناشناسه ناشناس باشم

همین :))

75

کاش دوباره می‌تونستم معتاد وب باشم

کاش دوباره می‌تونستم بیام حرفام رو اینجا بزنم

نمی دونم چی به سرم اومده -___-

74. گیج، درگیر، گرفتار

+دیگه خیلی دلم گرفته

به شکل های مختلف احساس بدی دارم 

دیگه نتونستم تحمل کنم

باید می اومدم و یه جایی این حرفا رو می گفتم

یه جایی که کسی منو نشناسه 

ندونه چی به چیه


+حس می کنم دارم بعد از مدت ها درجا میزنم

دارم  فقط بیشتر تو جایی که هستم می مونم

حس می کنم دیگه این جایی که هستم برام دیگه بیشتر ازین منفعت نداره

بیشتر از این موندن اینجا فقط و فقط الکی مونده

اذیت کردن بیشتره خودمه


+هر کاری می کنم تا بتونم الکی ذهن خودمو پرت کنم ازین قضیه

ازین قضیه ی مهم که گریبان گیرمه

ازین قضیه که دلشوره دارم نسبت بهش


ولی کار اشتباهی دارم می کنم که میخوام ذهنمو منحرف کنم

که ازش فرار کنم

نمی دونم

هیچی نمی دونم...