+بعضی وقتا بی گدار به آب میزنم
چشم بسته یه کاریو میکنم
بعضی وقتام نه، اینقدر جستجو و تحقیق و مقایسه و اینا میکنم، که اصن حد نداره حالم بد میشه
حالا حکایت این کفش کوهه ست، حس میکنم خیلی بدون تحقیق رفتم خریدش کردم. هزینه هم زیاد کردم براش ولی اشتباه خریدمش.
تازه یه نفر پیدا کردم که مسلط بود رو کفش کوه و بهم گفت خیلی آپشن دیگه داشتی و اینا، منتها یهو بی گدار به آب زدم و خرید کردم این سری هم
ذهنم ازون روز درگیره
کلا نمیدونم چرا مدلم این طوریه
البته بی اینترنتی هم بی تاثیر نبوده. جای تحقیق و پرس و جو نبود.
++بگذریم. ولش کن
+بین من و شکم شش تیکه فقط یه چسه چربی فاصله ست، که نمیره انگار
این چسه چربی نامیراست از بین نرفتنیه
واقعا نمیدونم چیکار کنم، هر چی کالری کمتر میخورم این چربیه هست
راهکار دارید؟
تا عید میخوام بدنمو رو بیارم
الانم بد نشده فعلا
عضله و اینا خوب رشد کرده با همین ورزش کمی که میکنم
++همین ورزش یه راهکاره برا فراری ازین شرایط مزخرف
قبلنا میرفتم میدوییم الان خیلی سرده نمیرم
هوا یه خرده گرم شه دو رو هم دوباره شروع میکنم
اون خیلی ذهنمو رفرش میکرد
+++این کفش کوهو هم که خریدم دیگه باید جدی برم کوهنوردی رو
+امروز خودمو کندم از خونه و رفتم یه خرده خرید کردم
عینک شنا و کفش کوه خریدم
هر دوشون ترکیده بودن
کفش کوهه رو شاید برم عوض کنم کف اش خیلی سفته و به نظرم تو راهپیمایی های طولانی اذیتم کنه
عینک شناعه ولی به نظرم خوبه
قبلی رو 2 ماه استفاده نکرده دیگه وکیوم نکرد. حیف ازین مملکت که جنس بنجل چینی باید بیاد و ما هم بخریم و هی خراب بشه و غیرقابل مصرف
شام رو هم همون سالادی که همیشه درست میکنم درست کردمو خوردم
++وضعیت خیابونا افتضاح بود.
جوی که تو خیابوناست.
اصن دوست ندارمش. همه زوری دارن حرکت میکنن، خرید میکنن و کلا زوری هستن.
کاش وضعیت بهتر شه
حوصلم پوکید
بگید چیکار کنم تو این روزای تعطیل بدون نت
کجا برم
چیکار کنم
هر چی
در ضمن تهرانم
+هوا صافه
ابری میشه
میباره
گرم میشه
سرد میشه
همه چیز داره به همون شکلی که باید کارشو انجام میده
و کاریم نداره تو ناراحتی، خوشحالی، اوضاع مملکت چطوریه
حتی طبیعت هم منتظر ما نمونده
به هیچ جاش گرفته وضعیت ما رو
++ حس اون فیلمه رو دارم
28 days later
که طرف یهو از خواب بلند میشه و میبینه شهر خلوته و کسی نیست
زامبیا شهرو گرفتن
جلوتر که میره و اتفاقای مختلفی می افته، یه جا که دراز کشیده بود رو زمین
میبینه یه هواپیما تو آسمون داره میره
یهو میفهمه بقیه تو دنیا دارن کار عادیشونو میکنن
این بدبخته که فقط تو اینجا گیر کرده
+++حس اون طرف رو دارم
همین الان برگشتم از سرکار
خیابونا اینقدر خلوته که عزیزم تو فقط بپوش بیام دنبالت...
اما مخاطب پیدا نشد متاسفانه!
+پاشم یه چی شبیه سالاد سزار درست کنم
نظرتونه؟
+مریضیم تا حدی زیادی خوب شده بود که دیروز باد سرد بهم خورد و الان حس میکنم سرم سنگینه و دور چشام درد میکنه
نمیدونم شاید سینوزیتمه
کسی میدونه چیکار باید کرد؟
نت که قعطه سرچم نمیتونم بکنم
++بلاگ اسکای جذابیت زیادی برام نداره
خیلی محیط کسل کننده و بی روح و رمقی داره
تو تایملاینش پر از وبلاگای تبلیغاتیه که محتوای خاصی نداره
+++ایده خاصی ندارید برا یه سوشال مدیای دیگه که فعال باشه؟
مخصوصا اینکه هیچ افق روشنی برا وص شدن مجدد نت نیست
+هی دارم سبک سنگین میکنم زنگ بزنم به اکسم ببینم حالش خوبه یا نه
این جور موقع ها کلش داغ میکرد و میرفت تو خیابون
پ. ن: ۱ و نیم ساله با هم حرف نزدیم
+همه دارن ازین نبود نت دیوونه میشن
با هر کی حرف زدم یه جوری داغون شده
یکی پادکست نمیتونه گوش بده
یکی نمیتونه کارای پژوهشی بکنه
یکی نمیتونه کارای روزمرشو ببره جلو
جوری این اینترنت با زندگیمون عجین بود که خودمونم خبر نداشتیم
++هیچ نشونه ای از اتصال مجدد هم نیست
یهو نشیم اون کشوری که همیشه ازش مارو میترسوندن؟
پ ن: شایدم شدیم
خودمون خبر نداریم
از پیمودن پله های ترقی در ایران، بهترین راه بگید؟
نمیخواد بگید، خودم میگم
خای.ه مالی
بی دردسر
بدون سختی
کافیه دستاتو گرم کنی و بسم الله شروع کنی
با سرعت بالا و بدون دردسر پله های ترقی رو یکی یکی که نه، دوتا دوتا طی میکنی
++عدم انجام این حرکت باعث شد یه موقعیت پیشرفت رو از دست بدم
با اینکه ۳ برابر بقیه کار میکنم
ازین بیشتر کونم میسوزه
+++کلا هر چیم بیشتر کار کنی بیشتر کار سرت میریزن
باید یه مقدار در مورد روابط کاریم تامل کنم.
همیشه یه سری نقطه ضعف از خودم نشون میدم که باعث میشم بقیه رو همونا سوارم بشن.
از اینکه بعضی وقتا نمیتونم جلوی زور گفتن بقیه نه بگم اذیتم، نخصوصا اینکه شخصیتی که باهاش کار میکنم یه مقدار سادیسم داره و بشدت زیر آب زنه و آدم رو به پوست خیاری میفروشه.
راهکارتون برای حل این موضوع چیه؟
+++تعداد موضوعات این پست زیاد شد.
+اتفاقی وبلاگ یکی از دوستای قدیمی اینجا رو دیدم
فهمیدم مادرش چند ماه پیش فوت شده
خواستم بهش تسلیت بگم ولی نگفتم
چندماه ازش گذشته و شاید داغ دلش رو ذره ای بیشتر بکنم.
++امروزم زودتر تعطیل شدیم. مشخص نبود برای چی.
خبری نبود که امروز.
فک کنم بیشتر برا اضافه کاری ندادن به کارمنداست.
+++پس قسط هایمان چه کارفرمای بزرگوار؟
+اینایی که زنگ میزنن حالتو میپرسن گلین از گل های بهشت
++یه سوپ خیر سرم درست کردم، به هر چی شباهت داره الا سوپ
آشپزیم افتضاحه بعد از ۱۰ سال مجردی زندگی کردن
مشخص شد هیچ استعدادی توش ندارم
+++سرماخوردگیم داره بهتر و بهتر میشه
عفونت و چرکه که دارم بالا میارم
خدا به خیر کنه