+مریض شدم از هفته قبل ۴ شنبه
گلوم ملتهب شده بود
هر چی جلوتر میره بدتر میشه گویا
نصفه شب بلند شدم دیدم صدام درنمیاد. ریدم به خودم
گفتم تموم شد.
خلاصه قرقره آب نمک و فلان یه خرده وضعیتو بهتر کرد.
سرفه ها هم خشکه خشک. گلوم سرویس شد.
خلاصه امروزو نرفتم سرکار. ارزشیم نداشت اضافه کاری رو اجازه نمیدن به خاطر شرایط مملکت.
++صبح از خواب بلند شدنی یه چندتا سرفه خشک دیگه کردم و یهو یه تیکه عفونت اندازه یه گردو پرید بیرون
یادمه سریای قبل وقتی به این مرحله میرسید یعنی دیگه آخرای مریضیه
+++دعا کنین زودتر خوب شم، حوصله خونه موندن ندارم زیاد
نت هم نیست حوصله آدم بیشتر سر میره
++++رفتم پستای قدیمیم رو خوندم. چقدر سم بودم پسر
واقعا اتفاقات و گذشت زمان آدمو پخته میکنه
+بلاگ اسکای برام مثل اون اکسی میمونه که هر وقت اینترنت قطع میشه بهش کامبک میزنم
اونم با روی باز ازم استقبال میکنه
بعد که نت وصل میشه دوباره باهاش کات میکنم
اگه من لاشی نیستم پس چیم؟
قدیمی ها کمتر هستن
کلا فضای بی رمقی داره اینجا
امکاناتش از چند سال پیش تا الان هیچ فرقی نکرده
مثلا یه اپ براش نساختن هنوز که هنوزه
++ببینیم تا کی قطعی نت ادامه داره و منم به اکسم کامبک میزنم.
+++کامنت بزارید حرف بزنیم تنها سوشال مدیای فعال همینجاست
+فک کنم از من قدیمی تر دیگه کسی نیست که کماکان به بلاگ اسکای سر بزنه
چه خاطراتی داشتیم اینجا
نوشتن از همه چیز
چقدر حس و حال آدم فرق داره
کسی هنوزم به اینجا سر میزنه؟
+کسی اینجا هنوزم سر میزنه؟
+خیلی وقته سر نزدم به اینجا
حرفایی هست که فقط اینجا میشه نوشت
دوباره پناه آوردم بهش
احتمالا یه مدت دوباره اینجا باشم، از زندگیم بنویسم براتون.
این زندگی چیه که میاد و میره به چشم بهم زدن
++الانم بدنم درد گرفته. شاید نوشتم دلیلشو.
این وبلاگم شده بساط آه و ناله من.
شاید بازم باشه، شایدم ننویسم از آه و ناله.
++ممنون بابت دوستانی که پیام گذاشته بودن و جویای حالم بودن.
لطف داشتین بهم.
چه گرد و غباری گرفته اینجارو
+ روابط من همشون عمر کوتاهی دارن.
نمیدونم مشکل از منه یا طرف مقابلم.
چون یه بار از طرف من سریع تموم شد.
یه بارم از طرف مقابلم.
ولی خب ذهنم مشغول این سواله، چرا یه مورد خوب نصیب من نشده؟
60 درصد اخلاق و ظاهر و اینا رو داشته باشه حداقل.
یا اخلاقی ریده
یا ظاهری ریده
یا روحی روانیش به فاک رفته.
یا کلا با من اوکی نمیشه.
++وابسته میشم زود و این زنگ خطریه برا من.
حتی اگه روابطم کوتاه باشن بازم وابستگیم خیلی زیاده.
برا همون دارم میترسم از رابطه، که اگه فرضا 1 سال تو رابطه باشم و بهم بخوره، یه جوری به گا میرم که خود خدام نمیتونه نجاتم بده.
+ادامه دار شدن این وضعیت هی داره قلقلکم میده برم به اون آدم سمیه پیام بدم چطوری و فلان
در صورتی که میدونم اصن آدم مناسبی نبود
+میخواستم امروزم برم کوه، ولی یه خرده پشت پام درد میکرد، دیگه نرفتم.
++کلا حالم از روزای تعطیل بهم میخوره. کار خاصی برا انجام دادن ندارم. اکثرا تو گوشیم. برا همینه این کوهو آوردم وسط حداقل یه تکونی بدم به خودم.
خیلی سرم تو گوشیه و به جاش خیلی کارا میتونم بکنم ولی خب دوباره این عن شد بلای جونم.
ازونجایی که دوربرم آدم زیاد نیست، بیشتر کارکرد گوشی داشتن ارتباط اجتماعیه.
اگر چندتا دوست پایه داشتم، و یه دوست دختر در کنارش، قطعا سرم کمتر تو گوشی میبود. قبلا تجربش رو داشتم و دیدم که همچنی اتفاقی می افته.
ولی خب الان؟ هیچ.
+++یه پست +18 میخوام بزارم البته رمز دار. رمزو میدم پیام بدید.