+تجربش کردم
نه کامل ولی خب بازم...
همچین چیز خاصیم نبود که اینقدر فکرم درگیرش بود
احساس پشیمونی بعدش ولی بیشتر داره اذیتم میکنه
اونی نیست که میخوام و نمیدونم چطور بهش بگم.
کاش واردش نمیشدم
+یه غمی رو دلمه
کاش شهامت داشتم و یه تصمیم گیری درست میکردم.
هیچوقت تصمیم گیر خوبی نبودم برا زندگی خودم. با باد اینور اونور میرم.
++شاید استعفا بدم بیام بیرون. حس خوبی نمیده کارم بهم. اذیت میشم دیگه کم کم.
البته حداقل تا عید کاری نمیکنم.
+++بغض رو حس میکنم. تو بقل کی بشکنه خدا میدونه. کاش نشکنه.
+خیلی وقته تو زندگیم احساس مفید بودن نکردم و این داره آزارم میده
+میدونی خیلی وقته که سرگردونم
نمیدونم اصن این راهی که میرم درسته
یا نه مثل یه برگ تو یه طوفان برا خودم دارم چرخ میزنم و میرقصم و اینور اونور میرم
++هی میگم نه این کاری که دارم میکنم خوب نیست، راضیم نمیکنه. باید برم یه کار دیگه و فلان. البته پولش خوبه شاید برا همین موندم توش
هی میگم نه این کاری نیست که تو توش استعداد داشته باشی، برو طراحی سایتی، فتوشاپی پریمیری چیزی یاد بگیر اینا به روحیه تو بیشتر میخوره.
راحتتر میتونی تو این مهارتا پیشرفت کنی و اینا
نمیدونم شاید باید از کسی که اینا رو کار کرده یا میکنه بپرسم که چالشای هر کدوم چطوریه و اونجوری که من فکر میکنم هست یا نه
کلا هی دوست دارم مهارت جدید یاد بگیرم ولی خیلی خیلی فکر میکنم، خیلیم گشاد بازی درمیارم وقت تلف میکنم رو دختر مختر و همه چی، تهشم به هیچ کدوم نمیرسم بازم خودمو سرزنش میکنم که چرا حداقل تلاش نمیکنی دربیایی از دایره امنت.
میبینی؟ کلا خود درگیرم!
+++یه رابطه رو شروع کردم ولی فک کنم تموم شده. خیلی شرط و شروط گذاشت رو همه چی و فلان. خوشم نیومد حسمم خوابید بهش و ...
+همینه که به عنوان بازیکن آزاد دوباره اعلام وجود میکنم :))
دوست دارم بنویسم ولی نمیدونم از چی
+روزای تعطیل عذاب علیمه برام
واقعا حس میکنم باید برم خودکشی کنم
نمیدونم چرا
برنامه ندارم
از صبح هم تو خونم
به کل داغون میشم
نمیدونم در مورد واکنش ترومایی چیزی میدونید یا نه
حالا سرچ کنید در موردش
فهمیدم یکی از موقعیت هایی که باعث میشه واکنش خیلی شدید داشته باشم، اینه که یکی منو اسکل فرض کنه
به شدت اعصابم خورد میشه، بهم میریزم
میدونمم کی اولین بارها همچین حسی بهم دست داد، خانواده بودن
+خلاصه ازینکه یکی اسکل فرضم کنه، یا یه جوری با سیاست باهام رفتار کنه تا به یه چیزی برسه، بشدتتت بدم میاد
+ستاره کم نور عزیز ممنون بالت کامنتات
کلی وقت باید بزارم به کامنتات ج بدم، به تدربج اینکارو میکنم :))
+یه کتابی خوندم در مورد نحوه طرز فکر و اینکه چطور تاثیر گذاری مستقیم داره روی تصمیمات و عملکرد ما
خیلی روم تاثیر گذاشت، اونقدری که تقریبا 50 درصد طرز فکرم رو تونست عوض بکنه در مورد خیلی از مسائل
ولی این روانشناسی که میرم، هرچقدرم همین مسئله رو سعی داشت بکنه تو مغزم، تو کتم نمیرفت. خیلی مقاومت دارم نسبت به حرفاش
حس میکنم بیشتر چون پولشو میخواد بگیره، حرفاش از روی صداقت نیست و فلان
ولی کتاب چی؟ خب براش پول دادی مشخصه باید قبولش کنی! :))
+احساس تنهایی زیادی دارم
کم کم دارم دیوونه میشم
ازینکه کسی نیست شبا با هم حرف بزنیم، که به فکرم باشه، به فکرش باشم
نمیدونم دیگه چیکار کنم
مواردی که پیش میاد الکی میرن هوا
اکثرا وقت نداریم و فلان که همون پیچوندنه
نباید اینقدر سخت باشه ولی برای من داره اتفاق میافته
نمیدونم چرا اینقد سخت میگیرن این جنس ماده
++حس میکنم دارم یه چیز بزرگی رو از دست میدم که اصن نمیدونم چیه
مچاله دارم میشم از درون...
+چه خبرا از دوستان ؟:))
+حقیقتا دوست میداشتم الان محبوبم برام سوپ میپخت، منم قربون صدقهش میرفتم
++آمال و آرزوهای یه جوان ایرانی
+خب ببین فهمیدم قضیه چیه
زیاد از حد از کسیم تعریف کنی میکنی فکر میکنه عنه خاصیه
مخصوصا علی الخصوص با دختراست
طرف میاد میگه نهه من خوشگل نیستم میگم نه خوبی، این حرفو نزن
عن رو به عن خاص تبدیل کردم حالا دیگه جواب آدمو نمیده
و به جد چندین مورد این شکلی شده
واقعا کاش یه خرده عقل تو کلم بود میفهمیدم با این جماعت چطوری رفتار میکردم تا تو عن خودشون ادای آرتیستا رو درنیارن سرسره بازی کنن تو رو هم عن مالی بکنن
++نمیفهمم، هنوز که هنوز باید این جماعت دختر رو باید بهتر بشناسم
ازین به بعد فقط ریدمان بهشون
+++اعصاب نمیزارن برا آدم
++++دخترا کلاس بزارن برام بهتر بشناسمشون لطفااا
+نمیفهمم
چرا نمیخوایید یا دوست ندارید تو این وضعیت قاراشمیش یه همدم یا همراه داشته باشید، که حداقل باهاش حرف بزنید؟
++ناشکرید
+من زخم های زیادی دارم
زخم هایی که هنوز خوب نشدن، چون خودم نمیزارن خوب بشن
خودم هر روز چرکینشون نگه میدارم
خودم خودمو هر روز زجر میدم، قضاوت میکنم و میتوپم به خودم.
وقتی یکی یه چیز ناخوشایند بهم میگه، انگار روی همین زخم ها دست گذاشته، فشارشون میده و من زجر میکشم.
++قدم اول برای بی حس شدن جلوی قضاوت اینه که خودمو قضاوت نکنم
همون جوری با خودم حرف بزنم که دوست دارم یکی دیگه باهام حرف بزنه.