-
حیوون
چهارشنبه 18 مهر 1397 17:40
+حیوون این یه کلمه ای هستش که گذاشتیم رو یه چیزی که روی چهارپا را میره یا کلا چیزی که نمی فهمه و فقط با غرایز خودش میره جلو همچین مفهومی رو برا خودمون درست کردیم تا یه پستی ایجاد کنیم و خودمون رو روی بلندی بزاریم و بگیم، نه! اون نمی فهمه، اون غریزه داره فقط، ما میفهمیم، ما درک داریم! +تا اینجاش خب خوبه، آدما خوبن،...
-
درهم نوشت
سهشنبه 17 مهر 1397 01:44
+تو این تقریبا یکسالی که وبلاگ نویسی می کردم، هیچوقت به این اندازه از داشتن وبلاگ و نوشتن راضی نبودم فقط برای خودم می نویسم فقط از خودم و از دغدغه هام به کسی کاری ندارم نوشته هام جهت گیری ندارن خودِ خودمم بدون فیلتر، بدون نقاب. تمام نوشته های بعد از شهریور 97، از دلم بر اومده همشون رو وقتی نوشتم که نیاز داشتم همشون رو...
-
من و خودم!
شنبه 14 مهر 1397 18:39
+عزیزم درکت می کنم که چه نیازهایی داری و دوست داری تجربشون کنی. می خوای این حس خوبتو به یکی دیگه منتقل کنی، دوست داری با یکی دیگه اتفاقات زندگیت رو تقسیم کنی و تو زندگی بهش کمک کنی و یه آغوش گرم و مطمئن براش باشی دوست داری حس خوب رو تجربه کنی دوست داری چیزایی که قبلا تجربه نکردیش رو تجربه کنی و مسخره بازی در بیاری و...
-
این چند روز
جمعه 13 مهر 1397 01:31
+دوباره به شدت بی قرار شدم به شدت... خدا به خیر کنه نمی دونم برای چیه شاید به خاطر این مشکلات عاطفیه اخیره یا به خاطر درسای مزخرف و نداشتن برنامه برا خوندنشون هر چی که هست اصلا راضی نیستم از خودم ولی فردا میرم آزمایشگاه اونجا میشینم بکوب می خونم ایشالا که تموم شه امیدوارم
-
امروز جدی فهمیدم!
سهشنبه 10 مهر 1397 19:27
ایهاالناس!! آهای ایهاالناس! به پیر به پیغمبر قسمتون میدم هیچوقت خودتون نباشید! چپ و راس تظاهر کنید، بسیار لاشی بشید، فراوان دروغ بگید، اونوقت خیلی خواستنیتر میشید! مهم نیست چی هستید، کی هستید، کجا هستید فقط تظاهر کنید! و من الله التوفیق!
-
آفتاب
دوشنبه 9 مهر 1397 16:24
+به صداهای درونمون گوش کنیم. انگار یه چیزی، یه آدم دیگه نشسته اونجا نگران ماست، بهمون یه چیزایی رو یادآوری می کنه که از یادمون رفته. بهمونیه چیزایی رو یادآوری میکنه که بهشون بی توجه شدیم. یه چیزایی که رو بهمون یادآوری می کنه که شده برامون عادت و با عجز و التماس ازمون میخواد دوباره فکر کنیم، بیشتر فکر کنیم که داریم...
-
ترشحات ذهنم!
یکشنبه 8 مهر 1397 21:40
متعادل بودن، این ویژگی ای که تو معدود موقعیتای زندگیم، هیچوقت نداشتم. صفر و یک بودن میتونه در حد یه کابوس باشه. صفر و یک بودن مجبورت می کنه خودتو از خیلی از تجربه ها محروم کنی، چون می ترسی ممکنه از صفر یه دفعه برسی به یک. و اون یک هم ممکنه برای تو اصلا خوب نباشه. پس تصمیم میگیری اصلا تجربش نکنی. اگه هم تجربش کنی، دوست...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 8 مهر 1397 19:28
+بهتره تمرکز کنم روی خودم و ببینم چه کارایی که می کنم اشتباهن، اونا رو اصلاح کنم، بعدشم محکم تر برنامه ریزی کنم. امیدوارم خوب تر بشم.
-
انحراف
یکشنبه 8 مهر 1397 19:25
+از اونجایی که یه آدم کمال گرام، و حد وسط رو به سختی می تونم نگه دارم، الان هم دچار یه مسئله ای شدم که قبلا توی یه انتهاش بودم، الان توی یه انتهای دیگش. قبلا با کمتر دختری حرف میزدم یا اینکه نگاش می کردم، الان همه دخترا رو دید می زنم و با همشون می خوام حرف بزنم و دوست بشم! خیلی حالم از خودم به هم خورد، که چی؟ داری...
-
کاش بودی...
جمعه 6 مهر 1397 17:09
+دوست داشتم که الان اینجا بودی. کنار من، روی این تخت دراز کشیده بودی. روبروی همیم. به هم دیگه زل زدیم. دارم چشای خوشگل قهوه ایت رو نگاه می کنم. چرا ازشون سیر نمیشم؟ دستمو می زارم روی صورتت. پوستت نرمه، لطیفه. چرا من ازش سیر نمی شم؟ نگاه به بینی ت می کنم که باهاش نفس می کشی. چقدر دلنوازه. هر بار که نفس می کشی سینه ت...
-
تراوشات نصفه شبی اینجانب :/
جمعه 6 مهر 1397 01:37
+امروز تو ایستگاه بی آرتی واستاده بودم و منتظر اتوبوس. شب بود و هوا عالی و یه خرده هم بادی. قشنگ میشد چند ساعت منتظر موند تو اون هوا. همین طور که منتظر بودم، یه لحظه چیزی برام جالب اومد. سیل ماشینا که تمومی نداشتن. یه سیلی از ماشینا که تو اتوبان چمران جاری بودن. واقعا برام سوال پیش اومد، چرا تموم نمیشن؟ چرا پشت سرهم...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 1 مهر 1397 00:01
+خسته و بی قرارم. همینو می خواستم بگم و برم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 31 شهریور 1397 23:59
+خسته و بی قرارم. همینو می خواستم بگم و برم...
-
غروب
جمعه 30 شهریور 1397 01:33
+امروز اتفاقی رفتیم قبرستون. به نظرم قبرستون اسم جالبی نیست و بیاحترامیه ولی اسم دیگه ای به ذهنم نمی رسه. یه خرده دقت کردم. فقط یه خرده روی قبرا رو خوندم. مثلا نوشته بود: فوت شده در ۱۳۵۹... ۱۳۵۹! عجیب نیست؟ این همه سال فوت شده، نیست ایشون. یه چیزی، یه چیزی اونجا بود که سعی می کرد منو نگه داره و تک تک سنگ قبرا رو...
-
آتش
پنجشنبه 29 شهریور 1397 02:23
+هیچوقت دوست نداشتم آتیش رو راحت روشن کنم! همیشه دوست دارم یه نقطه خیییلی کوچیک از چوب و ذغالای زیری رو داغ کنم، با اصطکاک،با یه شعله کوچیک فندک یا هر چیز دیگه ای، بعد کم کم بهش کمک کنم و اون شعله کوچیک اون زیر برا خودش جون بگیره و بزرگ بشه و همه ی چوبا رو بسوزونه و یه آتیش بزرگ بشه. +خب خیلی از چیزا هم تو زندگی واقعی...
-
امروز
چهارشنبه 28 شهریور 1397 15:46
+سعی می کنم فکر کنم و یه چیزی بنویسم. ولی نمی تونم و چیزی نمیاد به ذهنم... بدم میاد از اینک زوری یه چیز رو بنویسم. یه وقتایی یه چیزایی یه جوری میان تو ذهنم که دوست دارم حتما در موردشون بنویسم. ولی الان خالیم و دوست دارم هیچ کاری نکنم و خودمو درگیری هیچی نکنم... +آروم ترم.
-
تهوع
سهشنبه 27 شهریور 1397 01:25
+گاها با یه سری صحنه مواجه میشم که میخوام بالا بیارم. این که یه دختر با چندتا پسر دوست باشه، یعنی دوستی ای که 2 تا پسر با هم دارن و کارایی که با هم می کنن مثل شوخیای جنسی، دست زدن به همدیگه، رفتن به خونه ی هم و ... و همزمان دوست پسر مخصوص به خودشم داشته باشه. +شما اسم اینو چی میزارین؟ چیزی جز تهوع میتونه بهتون دست...
-
مشتری آفتابی می شود!
دوشنبه 26 شهریور 1397 22:13
+می دونید که مشتری یه سیاره گازی هستش که اکثرا از هیدروژن ساخته شده؟ بعد توی مرکزش اینقدر فشار زیاده که هیدروژن به صورت جامد شده و مثل فلز آرایش منظم FCC به خودش گرفته؟ +همیشه توی ذهنم این بود که میشه یه جوری، مثلا یه بم.ب هست.ه ای چیزی بزنیم بهش باعث بشیم فرآیند همجوشی هسته ای توش اتفاق بیوفته و مشتری تبدیل بشه به یه...
-
تجربه
دوشنبه 26 شهریور 1397 22:05
+من دنبال تجربه های جدیدم. مهم نیست که دیگران منو همراهی می کنن یا نه. تجربه همیشه خوبه. تجربه همیشه کمک کننده ست. تجربه از یه جهاتی خوبه و از یه جهاتی بد. از این جهت خوبه که باعث میشه کمتر سرت کلاه بره و بدونی باید چیکار کنی و راحت کار رو انجام بدی. از این جهت بده که باعث میشه همیشه یه چهارچوب ذهنی داشته باشی که کمتر...
-
میشه آیا؟ عاره!!
دوشنبه 26 شهریور 1397 01:22
فک کنم اتفاقای خوبی دارن برام می افتن :) البته که بیشتر دقت می کنم، می بینم خودمم توشون نقش داشتم. +مهمترین و مهمترین و مهمترین مساله اینه که، نباید اون ترس اولیه تو رو بزنه زمین. نباید بهش اعتنا کنی. نباید ذهنت رو مشغول کنه. اون ترس، اون ترس لعنتی صرفا یه جواب گذراست به ورودی که به سیستم مغز تو وارد شده. اگه رو خودت...
-
رابطه؟ چگونه؟؟
یکشنبه 25 شهریور 1397 00:52
+داشتم فکر می کردم به اینکه علاقه مند شدن به یکی چه فرآیندی داره؟ اصلا باید احساسی باشه، تو یه نگاه باشه یا منطقی باشه و بعد یه سری نتیجه گیری؟؟ خب اصولا این عشق تو یه نگاه و این حرفا رو من حداقل درست نمی دونم. قراره چه چیزی تو یه نگاه از طرفتون بهتون منتقل بشه؟ اخلاقش؟ اشتراکاتتون؟ چی؟؟؟ درسته، مهمترین چیزی که توی...
-
افکار
شنبه 24 شهریور 1397 13:04
+خیلی جالبه، مغزم انگار داره به حداکثر فعالیتی که یه زمانی داشت میرسه. کم کم دارن جدا میشم از فکرای سطحی. از فکرایی که هر کی رو ببینی به طور ذاتی می کنه. +به چیزایی فکر می کنم که قشنگ منو به سمت انفجار و دیوونگی میبره :| خوبه دیگه، حداقل به چرت و پرت فکر نمی کنم، به چیزی که دوست دارم می فکرم. قبلا فقط توی ذهنم می...
-
چیزی که چیز نیست :/
شنبه 24 شهریور 1397 01:58
+خیلی وقتا به این فکر می کنم که ما انسان ها، تو جواب دادن به مشکلاتمون اشتباه می کنیم. راه حل هایی که ارایه میدیم به طرز مسخره ای پیچیده ست و به جای اینکه سعی کنیم راه حل ساده تری ارایه بدیم، میشینیم رو همون راه حل قدیمی کار می کنیم تا اصلاحش کنیم یا بازدهیش رو بالا ببریم. به نظرم این کار یه تلاش اشتباهه. اگه هم...
-
افکار مشوش و درهم ولی به هم پیوسته!
جمعه 23 شهریور 1397 22:44
++ این افکار به ظاهر به هم ربطی ندارن و خیلی مختلف به نظر میان ولی توی یه طیف پیوسته هستن و از یه طرح مساله شروع شده و به یه نتیجه گیری می انجامند. نویسنده یه سر افکارو گرفته و هرچی که اومده رو نوشته. باشد که چیزی بفهمید ازش :) شروع افکار---> +چرا کنار گذاشتن آدما برای من سخته؟ چرا هی فکر میکنم که شاید نظرش عوض شه؟...
-
یاد گذشته
جمعه 23 شهریور 1397 20:30
+چرا هر از گاهی یاد گذشته ها می افتم و به شدت دلتنگش میشم؟ چرا خب؟ شاید دلیلش این باشه که قبلنا حس می کردم مفید تر بودم. کاری که در حال انجامش بودم رو با جون و دل قبول می کردم و نهایت تلاش رو می کردم تا موفق بشم توش. این بود که هدف داشتم، می دونستم میخوام چیکار کنم، کجا برم و کجا نباید برم. ولی یه خرده که از دانشگاه...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 23 شهریور 1397 11:44
ببینید کی تازه بیدار شده :)))
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 22 شهریور 1397 17:47
+به 5شنبه ای که شبیه جمعه ست چه فحشی باید داد به نظرتون؟ :///
-
پاییز و دلتنگیاش
چهارشنبه 21 شهریور 1397 21:51
فک کنم بدجور پاییز منو گرفته. مخصوصا غروباش که میشه یه جوری میشم. اصن دلم میگیره و بی قرار میشم و دوست دارم با یکی حرف بزنم. گریه کردم و از زمین و زمان گله کردم. چرا اخیرا این شکلی شدم؟؟ خدا می دونه. همراه با غروبا، شنیدن این آهنگ هم پیشنهاد میشه که قشنگ داغونتون کنه: لینک
-
خاطرات روزای اول دانشگاه....
سهشنبه 20 شهریور 1397 22:18
+یادش بخیر، 5 سال قبل همین موقع ها. سال 92... استرس نداشتم حقیقتش چون دقیقا می دونستم کجا و چی درمیام. انتخاب دومم قبول شده بودم، اولیش همون رشته ولی دانشگاه شریف بود ولی من دانشگاه تهران قبول شدم. کلا تابستون سال 92 خیلی خیلی خاص بود. حتی الان که یادش می افتم یه جوری میشم. مرداد همون سال که برا یه کاری رفته بودیم...
-
:/
دوشنبه 19 شهریور 1397 03:00
+هر صحنه ای بعد از 2خرداد تا قبل از28 خرداد امسال که میاد تو ذهنم حالت تهوع می گیرم و دوست دارم زار زار گریه کنم تا بلکه همه اون تصویرا شسته بشن و برن گم شن تا حتی یک ذره هم یادم نمونن. از تمام آهنگایی که گوش کردم تو اون موقع، کارایی که کردم، کارایی که نکردم، حتی از ماه رمضون و روزه و افطار و سحر و .... هم حالم به شدت...