-
برنامه ریزی و هدف گذاری
پنجشنبه 24 اسفند 1396 15:30
بزرگترین چیزایی که به نظرم جلوم رو گرفتن یا اینکه اعتماد به نفسمو آوردن پایین: ۱. نداشتن کار یعنی بیکار بودن! ۲. وقت تلف کردنای بسیار ۳. نداشتن ارتباطات، با همونا! فک کنم رو هر کدوم از اینا، البته با الویت مورد ۱ کار کنم، میتونم مورد ۲ و ۳ رو به خوبی حل کنم. تو کتاب قدرت عادت نوشته که با حمله به یه عادت بد و تمرکز روی...
-
سعی میکنم...
پنجشنبه 24 اسفند 1396 14:13
تمرکزم واقعا به فنا رفته. مدت طولانی هستش که این جوریم. یه برنامه رو فوق فوقش 3 4 روز بتونم ببرم جلو. بعدش با کوچکترین اتفاقی که پیش میاد برنامه رو خراب میکنم و ادامه نمیدم. انگار یه پدر سوخته ای نشسته توم! و دلش نمی خواد رو یه مسیر برم جلو. البته دلش زنم میخوادا!! یه پدر سوخته ای که دومی نداره. سعی میکنم برم جلو...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 23 اسفند 1396 19:11
همه بحثا به کنار، یه دلشوره به دلم افتاده که آیا قبل رفتن، درِ خونه رو قفل کردم و رفتم یا نه؟؟؟ آخه من با این همه استرس چیکار کنم! الان خونه رو خالی کرده باشن شما جوابگویید؟؟؟
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 23 اسفند 1396 18:56
هر دم از این باغ می رسد خبری :| خب انگار سینوزیت هم دارم که داره سرم رو میترکوووووووووونه! بس دیگه خدایا، خسته شدیم!
-
استیون هاوکینگ
چهارشنبه 23 اسفند 1396 16:47
خبر در گذشت ایشون رو امروز شنیدم. خب آدم ناراحت میشه. قرار بوده تو 21 سالگی بمیره ولی تو 76 سالگی مرد! یه جمله خوب ازش خوندم که گفته بود: من میخواهم نشان دهم تا هنگامی که انسانها از نظر روحی ناتوان نشدهاند، نباید با نقصهای فیزیکی خود محدود شوند. حرف واقعا قشنگیه. البته که از لحاظ روحی ببازی، کارت تمومه...
-
کمی درباره نجوم!
چهارشنبه 23 اسفند 1396 15:37
خب دوستم در مورد نجوم خواست. درمورد اینکه تز کجا باید نجوم خوند، والا فرق میکنه چی رو بخوای بدونی. مثلا اخترشناسی داریم که یه گرایش از رشته فیزیکه. یه سری دیگه از بخشای نجوم مربوط میشه به بحثای نسبیت خاص و عام که بیشتر در رابطه با فضا-زمان و سیاهچاله و مبدا دنیا و آفرینش و .... که حتی ازش بحثای فلسفی هم درمیاد. یه...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 23 اسفند 1396 10:50
ولی ادامه اون پستم و نظر دوستم بگم که، کسیو ندارم ولی انگاریک عالمه باهاش خاطره دارم. همینه که اذیتم میکنه، اصلا نمیدونم اینا از کجا اومدن تو ذهنم. شاید فیلما، آهنگا و .... . ولی میدونم جز اذیت کردنم و مشغول کردن بخش عمده ای از ذهنم فعلا که کارکرد دیگه برام نداشته. همیشه بخشی از خاطرات ما، اتفاقاتیست که نیفتاده است.
-
قالب جدید
چهارشنبه 23 اسفند 1396 10:46
اره این قالب به نظرم خوبه. ساده و شیک در عین حال. دیدین عوضش کردم؟؟؟ بابا بیخیالشین دیگه اینقدر فشار نیارین رو آدم :)
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 23 اسفند 1396 10:07
شاید اون پسته یه خرده ناجور بود و زیادی از حد با جزییات بود، نمیدونم. ولی تقریبا تمام افکارم بود.خیلی خیلی فشار اومد روم موقع نوشتنش. شاید منصرف هم شدم وسط که بنویسمش یا نه، ولی گفتم بزار تخلیه شم ازش. دوست عزیزم راست میگه. یه فکر مادامی که تو ذهن آدمه، روی آدم مسلطه. وقتی روی کاغذآورده میشه، یا حتی اینجا، باعث...
-
همین طوری
چهارشنبه 23 اسفند 1396 01:36
گوشیم جلومه. رسیدم شهرستان. نمیدونستن دارم میام. گفته بودم فردا میام. همشون بودن خواهر و برادرم با شوهر و زنش به ترتیب! یهو در باز کردم شوکه شدن. همه شدن 0_0 !! خلاصه سورپرایز خوبی بود. به خصوص فک کنم برا مادرم که کلا احساس تنهایی میکنه. گفتیم یه حرکت زده باشیم. خودمم یه خرده از یکنواختی در بیام. شب رفتیم یه چرخ طور...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 22 اسفند 1396 19:24
باشه بابا قالبم درست میکنم! خب گوشمو کر کردید برسم شهرستان درستش میکنم به خدا. نکنید از این کارا. تخت فشار نزارید منوووووو یه سوال عکس هم بزارم؟ به نظرتون مشکل ساز میشه بعدا؟؟ جواب بدددددید
-
یه خرده از زندگیم 1
سهشنبه 22 اسفند 1396 19:18
خب بزار مبسوط تر حرف بزنم... اصولا آدمی نیستم که داستان زیادی برا گفتن داشته باشم. درون گرا. خودم و خودمم فقط. یه سری عادتا رو سعی میکنم داشته باشم که زندگیم رو اونا پایه ریزی کنم. اگرچه خیلی وقته روند زندگیم مثل یه قایق روی امواج دریاست... من احساس تنهایی شدید میکنم. چون تنها زندگی میکنم. جای قبلی که خیلی افتضاح بود...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 22 اسفند 1396 14:44
نمیدونم اصلا دوست دارم کسی اینجا رو بازدید کنه یا نه. برا همین فعلا برا خودم مینویسم. ایشالا که اتفاقای خوب برام بیوفته امیدوارم تجربه های خوبی برام رقم بخوره. لازم نیست منتظر اتفاقای خوب باشم، خودم می سازمشون. #بریم_نقطه_سر_خط
-
چهارشنبتون مبارک!
سهشنبه 22 اسفند 1396 14:41
یه اتفاقی که تو این چند روز افتاد رو میخوام بهتون بگم. وقت کردم اگه، تو اتوبوس شاید. امروز رو دارم میپیچونم. با استادش حرف زدم. گفت حضور غیاب نمیکنم دوباره هم درس رو تکرار میکنم بعد از عید. به من گفت که به کسی نگم^_^ استاد پایه ست تا حدی. چی از این بهتر! میرم شهرستان، از این شهر لعنتی فعلا خلاص میشم. راستی چهارشنبتون...
-
تنبلی!
سهشنبه 22 اسفند 1396 12:33
وای این حجم از تنبلی تو من بی سابقست!!!! خوب وصل شد به عید و تعطیلاتش. وگرنه دچار مشکلات میشدم:| بریم حداقل یه خرده آب و هوامون عوض شه تا بعدش ببینیم چی میشه.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 22 اسفند 1396 12:31
آخه چقدر مسخره، چقدر عوضی، چی بگم. بابا یه کلاسو فردا نمیتونید کنسل کنید؟؟؟ چه کلاسو نمیتونید نرید؟؟ به خدا شهرستانیم ما، چهارشنبه سوری رو میخواییم شهرستان باشیم. نکنید از این کارا. مسخره نکنید مارو. تهرانیای بیشعور همین طور زرت و پرت میرن سرکلاس. چی بگم آخه
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 22 اسفند 1396 12:08
فعلا حرفی برا گفتن ندارم. تا ببینم برا بعد چی میشه...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 22 اسفند 1396 11:57
داستان زندگی من تهی از آدماست. همیشه فقط خودم بودم. شاید برام ترسناکه یکی دیگه شریک بشه تو این داستان. و من دیگه نتونم خودم باشم، اون جور که هستم بمونم. اتفاقای خوب رو میسازم، همین الان، زیر پتو! البته با خوابیدن و لذت بردن ازش :) به درک که نرفتم سرکلاس. والا سگو بزنی الان نمیره سرکلاس ( شما رو منظورم دوست عزیز!)...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 22 اسفند 1396 08:09
چیزی برا از دست دادن دیگه ندارم... من همینم، با تمام فکرام، رفتارام، اخلاقام، صحبتام و ... دنبال جلب توجه کسی دیگه نیستم. هرجام لازم باشه خودمو تغییر میدم. باید پویا باشم.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 22 اسفند 1396 08:05
قبلا اکثر پستام برا جلب توجه بود. برا اینکه مردم نظر بزارنو از قرمز شدن نظرات توی لبتاپ یا آبی شدن منوی مدیریت توی گوشی لذت میبردم. این خودش تو رو هل میده که بیشتر اینجا باشی. ولی الان میتونم بگم که، این جا صرفا نقطه سر خط منه. داستان خودمه. میخوام پرش کنم. جایی برا لاس زدنای من نیست. من آدم به شدت درون گرایی هستم....
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 22 اسفند 1396 07:58
کلا سخت گرفتن کارام این شکلیه که حتما باید احساس کنم چیزی در حال اتفاق افتادنه. یا کاری که میکنم ارزش داره یا نه. یا باید به حدی از جدیت برسه که انجامش بدم... حرفام تیکه تیکه ست. خودم میدونم
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 22 اسفند 1396 07:54
الانم حس حقارت و خستگی و خیانت به خودم رو با هم دارم. حقارت در مقابل خودم. خودم بالا سرم واستادم، سرمو تکون میدم... خستگی از این قسمتای زندگی. همیشه مشغول بودن ذهنم، خود درگیری کاذب. نخندین بهم. من فقط یه بچه شهرستانیم که هیچوقت ارتباط زیاد با دخترا رو قبول نکرده و باهاشون کنار نیومده خیانت هم به خودم، به کاری که...
-
برا ادامه چی لازمم؟؟
سهشنبه 22 اسفند 1396 07:33
به کارام فکر میکنم... به دلیل کارایی که میکنم، چراییشون. صرفا میدونم یه حفره ای کمبودی هست تو یه قسمت از زندگیم که تعادل یه قسمت دیگه رو از بین برده. یه ورم هواست، یه ورم رو زمین. همین باعث دست و پا زدنم میشه. کار درست رو نمی تونم تشخیص بدم صرفا فقط تکون میخورم... دوست عزیزم راست میگی اینجا نوشتن باعث سبک شدنه! ولی...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 22 اسفند 1396 07:09
خب کلاسو پیچوندم! والا چه معنی میده صبح پاشی بری سر کلاس. مسخرست توهین آمیزه! اونم چهارشنبه آخر سال! ترقه! انفجار! خوووون! #بریم_نقطه_سر_خط
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 22 اسفند 1396 00:57
دفعه قبل که کم مونده بود چندین نفر ذله بشن از دستم! ایشالا این دفعه نرمال میرم جلو #بریم_نقطه_سر_خط
-
#نقطه_سر_خط
سهشنبه 22 اسفند 1396 00:37
روز یا میشه گفت هفته مزخرفی بود. دوست خوبم روشنم کرد که داشته باشم وبلاگ باز. ولی مثل قبلی نمیخوام چی میگن، ماجراجویی کنم. بیخیالش. احتمالا بعد 11 شب فقط چک میکنم. الانم به شدت خوابم میاد. 8 صبح کلاس دارم. میدونم که به شدت سردرد میخوام بگیرم. تعطیلم که نشیدم. مرگ بر این شانس تجربه های جدید، به کارم میان. استفاده میکنم...