-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 23 دی 1397 06:38
+هر شب دارم کنار بخاری می خوابم و بهش ضربات سنگین وارد می کنم! تااااااااخخخخخ تاخخخ تااااااااخخخخخخخخخخخخ خودم از خواب می پرم اینقدر صداش بلنده! خداااااا :))))
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 21 دی 1397 22:38
+باز امتحانای تخ*می :/
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 21 دی 1397 01:37
+بعضی وقتا مثل الان حتی نوشتن هم برام سخت میشه و ذهنم قروقاطیه، خودمم نمی فهمم چی دارم می نویسم ولی کلا چیزای خوب خوب منظورمه :))
-
امشب، هوای سرد
جمعه 21 دی 1397 00:28
دقیقا چی میشه؟ چه اتفاقی می افته؟ +امشب، بدون کاپشن از آزمایشگاه در اومدم بیرون و رفتم پشت دانشکده، هوا تاریک، یه نورافکن با نور آفتابی روشن، سرما، سکوت به این فکر می کردم که دیگران خیلی کارا کردن، دارن می کنن و اینا همون جا فهمیدم، هممون جا حس کردم دیگه کارایی که دیگران می کنن اصلا و به هیچ وجه دور از دسترس نیست، هیچ...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 19 دی 1397 23:51
+سال پیش این موقع ها، غرق در استرس...
-
درهم نوشت...
سهشنبه 18 دی 1397 01:02
+حس می کنم چیزی باید بگم ولی نمیاد گفتنم :/ امتحان، ارائه، کار، پروژه،... +یکی از دوستان 4 ماه دفاع از کارشناسیش رو به تاخیر انداخته بود، بعد الان نمیزارن امتحانای ارشدو بده :| یکی نیست بهش بگه چرا لج می کنی و دفاع نمی کنی لامصب که الان به این فلاکت نیوفتی؟؟ اون روز دیدمش اصن مثل گچ سفید شده بود خب هر کی باشه تو این...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 17 دی 1397 10:08
+۶,۶۶۶ :)) دست شیطونو از پشت بستیم :)
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 14 دی 1397 13:49
+کی به ماها یاد میده عوضی بشیم جدا؟ :/
-
بعد از فروکش کردن :/
جمعه 14 دی 1397 00:41
+دوستای واقعیم رو دارم تشخیص میدم از دوستای عنَ م اون روز اعصابم خرد بود، حالا به هر دلیلی، مهم نیست ولی فقط ایشون حالمو پرسید، گفت چیزی شده و اینا. همین الان ازش تشکر کردم بابت اینکه حالمو پرسید. بعله، نمی دونید بدونید که ما پسرا هم، حتی یه پسری به سن من احساس داره، گریه می کنه بعضی وقتا، دلش میگیره. +هی نزنید تو...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 11 دی 1397 22:34
+صدا چند تا زن و مرد ازین واحد روبروییم میاد، همین واحده که 2 3 باری دختر آورده بودن، بلند بلنننند میخندن و الان به شدت امیدوارم همشون با هم خواهر برادر باشن :| انشاالله
-
به خودت...
دوشنبه 10 دی 1397 23:57
+ولی دوستم راست میگه نباید حالتو به یکی دیگه گره بزنی نباید انتظار داشته باشی دیگران بیان حالتو خوب کنن نباید انتظار داشته باشی الان یکی بیاد بشنوه غرهاتو نباید فکر کنی یکی باید بیاد از دلت دربیاره، با یکی صحبت کنی و اوکیت کنه نباید هیچوقت از دیگران انتظار داشته باشی ضعفتو جلو دیگران نباید نشون بدی چون درک نمی کنن، و...
-
شرف نداشته :/
دوشنبه 10 دی 1397 22:52
+طرف تو تهران، یه دختر با این برنامه جدیدا پیدا کرده تو تبریز :| ، بعد دختره هم ازین دختر وابسته شوها و این ها، بعد یه سری آوردتش تهران تو خونه ش، و یه سری هم تو تبریز باهاش خوابیده، بعد ازش می پرسم چیکار کردی؟ چی شد؟ رابطه تون خوبه؟ میگه کات کردیم :| می گم چرا؟ چی شد؟؟ میگه بسه دیگه دوبار :|| یعنی باورتون میشه دختر...
-
همههه رو می خوام :(
دوشنبه 10 دی 1397 01:30
+عصری رفتم بوفه دانشگاه، به قدری کیس خوب و مطلوب دیدم که هنگ کردم! مگه میشه اجمعین کیس رخ بده اونم بعد از ظهر، تو اون سرمای سگی!! دلم همه رو میخواد :( +چرا این شکلیمممممممممممممممممممممممممممم خوب شد دیر تصمیم گرفتم روندو عوض کنم، وگرنه با این روند تا الان 30-40 تا اکس داشتم، همزمان هم با 10-15 نفر دوست بودم :| +جدا...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 8 دی 1397 17:59
+یه دلیلی داشت قسمت نظراتو بسته بودم :/ دوباره بستمش.
-
این جمعه غم انگیز ناگهان زیبا میشه!
جمعه 7 دی 1397 23:08
+این فیلم the green inferno رو دیدم خیلی خوب بود! ازین فیلمای چندشی که همدیگرو می خورن زنده زنده و این حرفا *__* می دونم قطعا یه بخشی ازم اتصال موتاه کرده که ازین جور چیزا خوشم میاد ^__^ +واااااااااای نقش اول یه دختره ست به اسم Lorenza Izzo *__* خیلی خوبه!!!! بازیش تو فیلم Knock Knock رو هم دیده بودم قبلا، اینجا هم...
-
Current mood :/
جمعه 7 دی 1397 15:01
دلم گرفته فک کنم سندرم عصر جمعه گرفتم :/ دوست ندارم برم دانشگاه، که می تونم نرم واقعا. دوست دارم برم بچرخم و حال کنم و اینا بدیه قضیه اینه که نزدیک امتحاناست -___- +دوست دارم برم کنار بخاری، زیر پتو، مچاله بشم چراغ هم که خاموشه، هوا هم ابریه، خونه نیمه تاریکه. فضا،آهنگی که داره پلی میشه، نفسایی که میکشم، همه دلگیرن......
-
تف توش
دوشنبه 26 آذر 1397 21:21
+نه تنها از چیزی که بدت میاد سرت میاد، حتی بدتر از اون، از چیزی که متنفری هم سرت میاد قطعا. ایناها، من، خود من نمونه ی زنده شم. بدم میاد از اینکه مسخره بشم به یه طریقی، یا بیچونده بشم، ولی here we go every time! ، بازم داره سرم میاد. چه کنیم دیگه، فقط می تونم بگم تف توش
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 23 آذر 1397 16:41
ارایه، درس نخونده، تمرین اوووف یه عالمه کار سرم ریخته حالمم زیاد خوش نیست به خیر کنه خدا
-
احساس غم...
پنجشنبه 22 آذر 1397 21:22
+حالم خوب نیست نمی دونم چرا. شارژ نیستم. با این وجود حال همه رو دارم می پرسم، ولی دریغ از اینکه یکی حالم رو بپرسه. ممنون واقعا، رفقای خوبی دور و بر خودم جمع کردم. فک نکنم تا حالا کسی، قبل اینکه من حال کسیو پرسیده باشم، حالمو پرسیده باشه. یه جوری میشم وقتی دارم این متن رو می نویسم. قلبم یه تیری میکشه که تا دست چپم...
-
بی شرفا...
دوشنبه 19 آذر 1397 23:48
+امروز به یقین رسیدم که همه چی هست تو این مملکت، پول، سرمایه، نیروی کار، فقط چیزی که نیست 4 نفر آدم با شرفه. یعنی تف. تو همین دانشکده که اساتید می نالن آی فلانه، بهمانه، پول نیست، همه دزدن تحریمیم، مواد اولیه گرونه و این کوفت و زهر مارها. بعد همین پدر سگا، همین بی پدرا، مثل زالو افتادن رو دانشگاه و سرمایه و ... همین...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 17 آذر 1397 20:43
+چقدر کار ریخته رو سرمممممممممم
-
اون کلاغ تو اون خیابون...
یکشنبه 11 آذر 1397 22:55
+چرا فکر می کنم مثلا چرا فلان کلاغ کنار فلان خیابون آفریده شده؟؟ چرا قضیه رو پیچیده می کنم؟ یه لحظه به خودم باید بیام و بگم عه، شاید اون کلاغ آفریده شده تا اون لحظه اون جا باشه که من ببینمش و ازش لذت ببرم، همین! میشه سخت فکر نکرد، مگه نه؟؟
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 10 آذر 1397 01:24
+صبح امتحان... استرس دارم ولی کشنده نیست. خودمو اذیت نمی کنم که چرا نخوندم و خودخوری و اینا راضیم از خودم... خدا رو شکر، شکر شکر...
-
شب امتحان!
جمعه 9 آذر 1397 21:04
+همین الان در شب عزیز امتحان تشریف دارم ^___^ اشکال نداره، فوقش کسشر می نویسم براش بخونه 4 ساعت بخنده
-
ترشحات آخر شبی...
سهشنبه 6 آذر 1397 23:34
+حالا که می بینیم من بیشتر آدمِ تنهایی های دو نفره م تا جمع های چند نفره، البته که خیلی بستگی داره چه کسایی تو اون جمع باشن. مخصوصا اگه آدمایی باشن که به دیگران تیکه میندازن تا خودشون رو بیارن بالا و چُس کنن اصطلاحا جلو دیگران تنهایی های دو نفره میخواممم. به نظرم من بیشتر درون گرام تا برون گرا. موقع هایی که اطرافم...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 6 آذر 1397 22:45
+یه جوریم ولی حوصلشو ندارم ازش بنویسم...
-
رفته...
یکشنبه 4 آذر 1397 13:15
+اینکه آدم یکی رو که رفته به خودش یادآوری کنه، دنبال نشانه هاش باشه، عکسشو ببینه، بره تو صفحه ش، بره تو وبش، آهنگایی که اون دوست داره رو گوش بده و .... مثل این میمونه که هر روز بره قبرستون، قبر یکی رو که میخواد فراموش کنه ببینه، بشورتش و بشینه ساعت ها بهش فکر کنه. با هر بار شستن قبرش، یادشو برا خودش تازه میکنه و...
-
ترشحات آخر شبی...
شنبه 3 آذر 1397 22:12
+هیییییی زندگی تکرار میشه، تکرار تکرار تکرار.... دوست دارم الان بغلم بودی، چراغا خاموش بود و داشتیم فیلم میدیدم. نور تلویزیون دوتامون رو روشن کرده، ولی نه اون قدر... دستمو حلقه کردم دور گردنت. آروم پوست لطیفتو نوازش کنم. تو سرتو تکیه دادی رو شونه های من موهات روی صورتم ریخته شدن خیلی نرم ان، موهای خرمایی رنگت خیلی نرم...
-
تولد دوباره ...
جمعه 2 آذر 1397 00:40
+اون روز که داشتم روی تردمیل می دوییدم، یه لحظه فکر کردم که همین لحظه، همین جا، موقعیه ای و جایی هست که دوباره متولد شدم. 27 آبان سال 97 رو دوست دارم از این به بعد برا خودم جشن بگیرم، لحظه تولد دوباره م. لحظه ای که یه دفعه به عقب نگاه کردم و دیدم در عرض چند ماه گذشته، چقدررر زندگیم عوض شده. کار می کنم، ورزش می کنم،...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 25 آبان 1397 21:10
+حرفی نیست، همین طوری داریم میریم جلو. خوبه دیگه درجا نمی زنم حداقل...