-
297. وضعیت
یکشنبه 28 دی 1404 19:02
+نت برا یه ساعت وصل شد دوباره قطع شده الان وضعیت؟ نامشخص اصن نمیدونم چیکار دارن میکنن
-
296.
شنبه 27 دی 1404 23:05
+امروز خودمو کندم از خونه و رفتم یه خرده خرید کردم عینک شنا و کفش کوه خریدم هر دوشون ترکیده بودن کفش کوهه رو شاید برم عوض کنم کف اش خیلی سفته و به نظرم تو راهپیمایی های طولانی اذیتم کنه عینک شناعه ولی به نظرم خوبه قبلی رو 2 ماه استفاده نکرده دیگه وکیوم نکرد. حیف ازین مملکت که جنس بنجل چینی باید بیاد و ما هم بخریم و هی...
-
294. حوصلم پوکید
جمعه 26 دی 1404 19:21
حوصلم پوکید بگید چیکار کنم تو این روزای تعطیل بدون نت کجا برم چیکار کنم هر چی در ضمن تهرانم
-
293. گیرافتادگی
جمعه 26 دی 1404 14:53
+هوا صافه ابری میشه میباره گرم میشه سرد میشه همه چیز داره به همون شکلی که باید کارشو انجام میده و کاریم نداره تو ناراحتی، خوشحالی، اوضاع مملکت چطوریه حتی طبیعت هم منتظر ما نمونده به هیچ جاش گرفته وضعیت ما رو ++ حس اون فیلمه رو دارم 28 days later که طرف یهو از خواب بلند میشه و میبینه شهر خلوته و کسی نیست زامبیا شهرو...
-
292.
جمعه 26 دی 1404 13:05
به محض وصل شدن اینترنتا گورمو ازین مملکت گم میکنم دیگه هیچ جوره نمیشه تحملش کرد
-
291. بپوش بیام دنبالت
پنجشنبه 25 دی 1404 20:03
همین الان برگشتم از سرکار خیابونا اینقدر خلوته که عزیزم تو فقط بپوش بیام دنبالت... اما مخاطب پیدا نشد متاسفانه! +پاشم یه چی شبیه سالاد سزار درست کنم نظرتونه؟
-
290. امروز
چهارشنبه 24 دی 1404 19:36
+مریضیم تا حدی زیادی خوب شده بود که دیروز باد سرد بهم خورد و الان حس میکنم سرم سنگینه و دور چشام درد میکنه نمیدونم شاید سینوزیتمه کسی میدونه چیکار باید کرد؟ نت که قعطه سرچم نمیتونم بکنم ++بلاگ اسکای جذابیت زیادی برام نداره خیلی محیط کسل کننده و بی روح و رمقی داره تو تایملاینش پر از وبلاگای تبلیغاتیه که محتوای خاصی...
-
289.
سهشنبه 23 دی 1404 22:48
بهت زده ام خیره نشستم به در و دیوار نگاه میکنم نمیتونم این اخبارو هضم کنم من اون آدم قبلی نمیشم
-
288.
سهشنبه 23 دی 1404 20:02
+هی دارم سبک سنگین میکنم زنگ بزنم به اکسم ببینم حالش خوبه یا نه این جور موقع ها کلش داغ میکرد و میرفت تو خیابون پ. ن: ۱ و نیم ساله با هم حرف نزدیم
-
287. در راه دیوانه شدن
سهشنبه 23 دی 1404 18:42
+همه دارن ازین نبود نت دیوونه میشن با هر کی حرف زدم یه جوری داغون شده یکی پادکست نمیتونه گوش بده یکی نمیتونه کارای پژوهشی بکنه یکی نمیتونه کارای روزمرشو ببره جلو جوری این اینترنت با زندگیمون عجین بود که خودمونم خبر نداشتیم ++هیچ نشونه ای از اتصال مجدد هم نیست یهو نشیم اون کشوری که همیشه ازش مارو میترسوندن؟ پ ن: شایدم...
-
286.پیمودن پله های ترقی:
دوشنبه 22 دی 1404 21:11
از پیمودن پله های ترقی در ایران، بهترین راه بگید؟ نمیخواد بگید، خودم میگم خای.ه مالی بی دردسر بدون سختی کافیه دستاتو گرم کنی و بسم الله شروع کنی با سرعت بالا و بدون دردسر پله های ترقی رو یکی یکی که نه، دوتا دوتا طی میکنی ++عدم انجام این حرکت باعث شد یه موقعیت پیشرفت رو از دست بدم با اینکه ۳ برابر بقیه کار میکنم ازین...
-
285.دوشنبه
دوشنبه 22 دی 1404 19:16
+اتفاقی وبلاگ یکی از دوستای قدیمی اینجا رو دیدم فهمیدم مادرش چند ماه پیش فوت شده خواستم بهش تسلیت بگم ولی نگفتم چندماه ازش گذشته و شاید داغ دلش رو ذره ای بیشتر بکنم. ++امروزم زودتر تعطیل شدیم. مشخص نبود برای چی. خبری نبود که امروز. فک کنم بیشتر برا اضافه کاری ندادن به کارمنداست. +++پس قسط هایمان چه کارفرمای بزرگوار؟
-
284
یکشنبه 21 دی 1404 21:46
+اینایی که زنگ میزنن حالتو میپرسن گلین از گل های بهشت ++یه سوپ خیر سرم درست کردم، به هر چی شباهت داره الا سوپ آشپزیم افتضاحه بعد از ۱۰ سال مجردی زندگی کردن مشخص شد هیچ استعدادی توش ندارم +++سرماخوردگیم داره بهتر و بهتر میشه عفونت و چرکه که دارم بالا میارم خدا به خیر کنه
-
283. حال این روزام
یکشنبه 21 دی 1404 10:36
+مریض شدم از هفته قبل ۴ شنبه گلوم ملتهب شده بود هر چی جلوتر میره بدتر میشه گویا نصفه شب بلند شدم دیدم صدام درنمیاد. ریدم به خودم گفتم تموم شد. خلاصه قرقره آب نمک و فلان یه خرده وضعیتو بهتر کرد. سرفه ها هم خشکه خشک. گلوم سرویس شد. خلاصه امروزو نرفتم سرکار. ارزشیم نداشت اضافه کاری رو اجازه نمیدن به خاطر شرایط مملکت....
-
282. قطعی و بلاگ اسکای همیشگی
شنبه 20 دی 1404 19:22
+بلاگ اسکای برام مثل اون اکسی میمونه که هر وقت اینترنت قطع میشه بهش کامبک میزنم اونم با روی باز ازم استقبال میکنه بعد که نت وصل میشه دوباره باهاش کات میکنم اگه من لاشی نیستم پس چیم؟ قدیمی ها کمتر هستن کلا فضای بی رمقی داره اینجا امکاناتش از چند سال پیش تا الان هیچ فرقی نکرده مثلا یه اپ براش نساختن هنوز که هنوزه...
-
281
سهشنبه 27 خرداد 1404 19:43
فک کنم باید کم کم برگردیم اینجا اینترنت به فاک عظما رفت
-
280
جمعه 26 اردیبهشت 1404 18:15
+فک کنم از من قدیمی تر دیگه کسی نیست که کماکان به بلاگ اسکای سر بزنه چه خاطراتی داشتیم اینجا نوشتن از همه چیز چقدر حس و حال آدم فرق داره
-
279
پنجشنبه 10 آبان 1403 19:28
کسی هنوزم به اینجا سر میزنه؟
-
288
یکشنبه 28 مرداد 1403 23:50
یکی دو نفر رو تو اینجا دوست دارم جاج کنم به وقتش
-
۲۷۸.
چهارشنبه 24 مرداد 1403 22:41
دلم لاس میخواد حقیقتا میدونم عجیبه بعد چندماه همچین چیزی نوشتن
-
277. !
سهشنبه 1 خرداد 1403 23:41
+کسی اینجا هنوزم سر میزنه؟
-
276. Life is Strange
شنبه 16 دی 1402 22:27
+خیلی وقته سر نزدم به اینجا حرفایی هست که فقط اینجا میشه نوشت دوباره پناه آوردم بهش احتمالا یه مدت دوباره اینجا باشم، از زندگیم بنویسم براتون. این زندگی چیه که میاد و میره به چشم بهم زدن ++الانم بدنم درد گرفته. شاید نوشتم دلیلشو. این وبلاگم شده بساط آه و ناله من. شاید بازم باشه، شایدم ننویسم از آه و ناله. ++ممنون بابت...
-
275.
یکشنبه 11 تیر 1402 23:25
چه گرد و غباری گرفته اینجارو
-
274.رابطه
پنجشنبه 1 تیر 1402 20:09
+ روابط من همشون عمر کوتاهی دارن. نمیدونم مشکل از منه یا طرف مقابلم. چون یه بار از طرف من سریع تموم شد. یه بارم از طرف مقابلم. ولی خب ذهنم مشغول این سواله، چرا یه مورد خوب نصیب من نشده؟ 60 درصد اخلاق و ظاهر و اینا رو داشته باشه حداقل. یا اخلاقی ریده یا ظاهری ریده یا روحی روانیش به فاک رفته. یا کلا با من اوکی نمیشه....
-
273. آشنا شدن همانا، تمام شدنش همانا - +18
پنجشنبه 1 تیر 1402 20:05
-
272. آدم سمی
یکشنبه 14 خرداد 1402 21:31
+ادامه دار شدن این وضعیت هی داره قلقلکم میده برم به اون آدم سمیه پیام بدم چطوری و فلان در صورتی که میدونم اصن آدم مناسبی نبود
-
271. +18
یکشنبه 14 خرداد 1402 11:45
-
270. تعطیلات
یکشنبه 14 خرداد 1402 09:59
+میخواستم امروزم برم کوه، ولی یه خرده پشت پام درد میکرد، دیگه نرفتم. ++کلا حالم از روزای تعطیل بهم میخوره. کار خاصی برا انجام دادن ندارم. اکثرا تو گوشیم. برا همینه این کوهو آوردم وسط حداقل یه تکونی بدم به خودم. خیلی سرم تو گوشیه و به جاش خیلی کارا میتونم بکنم ولی خب دوباره این عن شد بلای جونم. ازونجایی که دوربرم آدم...
-
269. دلگیر
چهارشنبه 10 خرداد 1402 23:22
+دلگیرم از یه سری دوستام دوستایی که انگار دوستن ولی تا خبر نگیری، تا نری سمتشون، نمیان سمتت، یادی ازت نمیکنن، اصن تو رو فراموش میکنن دوستیای یه طرفه رفیقی که پیش تو حال نداشت، هیچ جا نمی اومد، هیچ وقت سعی نمیکرد باهات خوش بگذرونه. همیشه خسته بود، همیشه دوست داشت بپیچونتت. ولی الان چی؟ همیشه در حال تفریح کردن با رفیقای...
-
268. روزمره زده
دوشنبه 8 خرداد 1402 21:11
+خبر خاصی نیست دچار روزمرگی شدم. حس میکنم دارم درجا میزنم. چیز جدیدی خیلی وقته یاد نگرفتم و این آزارم میده. فکر آینده و شغلم که بمونم نمونم و .... کلا همه چی داره آزارم میده. حس میکنم خیلی وقته دستاوردی نداشتم و این هم آزارم میده. ++کوه رفتم اون روز، با چند نفر میشد رفیق شد ولی حرکتی نزدم. حتی یه دختره بود زیااد نگام...