الان رفتم اون چند تا پستی رو که پاک کرده بودم با نظراتش رو خوندم.
دوست من منظورم از رفتن به دست به آب و خالی کردن هورمونا، همون خالی کردن به صورت +18 نبودا!!!
کلا وقتی تو این موقعیتا با فکر کردن به طرف، یه سری هورمون ترشح میشه که ته دلت یه چیزی احساس میکنی. منظورم خالی مردن اونا بود
بعد یه چیزی گفته بودم در مورد بچه و گیرافتادن دست یه بچه که منظورم از بچه، همون طرف مقابل بود که حول حوش 19 سالشه. خوب بچست دیگه، مگه نه
منظورم بچه درون و اینا نبود ولی خب بچه درون هم میتونست باشه.
به قول فیلم آتش بس، همه ما یه بچه 5 ساله تو خودمون داریم که کارش فقط غرغر کردنه!
البته اون پست حاوی چرت و پرتم رو تا حدی از فیلم نگار اقتباس کردم.
یه صحنه ست محمد رضا فروتن همچین دیالوگی رو میگه. وای عالیه. آخه از سردر دانشگاه تهران هم متنفر شدی!!

حاوی چسناله و چرت و پرتای بسیار!!
خب جونم براتون بگه، دیروز از اونجایی که دپرس شدم، گفتم یه حس خوب میخوام سریع!
رفتم به یکی از بچه ها که از قضا هم اتاقی و هم مدرسه ای و هم شهری هم بودش و دو سال بیشتر بود که کدورت بینمون بود، پیام دادم و عید رو تبریک گفتم.
اونم جواب تبریک و اینا رو فرستاد و به همین راحتی یخ رو شکوندم.
نمیشه که فقط به تعداد دشمنات اضاف شه، یکی اضافه شد، یکی رو باید کم کنی
اون دشمن جدیدم هم خدارو شکر تو چشمم نیست، ولی از هرچی بگذریم از چیزایی که اون خوشش میاد و منم همین طور، الان باید متنفر بشم! مثل سردر دانشگاه تهران، دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، تنی چند از بازیگرای زن از جمله طناز طباطبایی( مجبورم میفهمی مجبور و گرنه کی ازش خوشش نمیاد!) و سحر دولتشاهی (که حقیقتا حالم ازش بهم میخورد!)، فوتسال، فوتبال، پرسپولیس( خدایا ببخش منو!) از بارسلونا( که خب اینم یه دلیلی شد برا تنفر بیشتر ازش، خدایا ممنون!) ، پارک چیتگر، طارمی، منشا، مسلمان، بشار رسن، سینما، روزنامه نگاری، منتقد، نقد، خود روزنامه، اینستاگرام، توییتر، تلگرام، اسم زهرا!! ، رنگین کمان ، ژورتقد، پوتیتو، منتقدستان، شفیعی کدکنی، دکتر جهانگیری، کاشان، موبایل،کلمه zk، ترم دو، روزای اول دانشگاه، بی تجربگی، روزای خوب دانشگاه، پل طبیعت، بزرگراه همت، رستم ، سهراب، اشعار فارسی، دکترای ادبیات، ادبیات بین الملل، شاهنامه، فردوسی، سعدی و چیزای دیگه که مطمئنا اگه بیشتر فکر کنم بازم میان به ذهنم!
من برم به چیزای دیگه فکر کنم




عمه هم زیاد دارم :)
ب.ن. ۱: چشای اون مدلی، مانتو جلوباز، برند آدیداس، رژ صورتی، دور چشم، خط چشم، عینک!، دانشکده ادبیات دانشگاه شهید بهشتی، عدد ۸۰ به نیت ۸۰ تا عکسش، کشیدن لباس تا دماغ و عکس گرفتن، لباس آستین کوتاه,، آستین بلند، آرم دانشگاه تهران....
بازم دارم :)))
فیلم آیدا و سارا رو دیدم...
نمیدونم چرا با شخصیت سارا اینقدر همزاد پنداری کردم...
انگار که همه مشکلاتش رو با تمام وجود احساس کردم و دلم می سوخت برا معصومیت تو چشماش و چهرش...
یه جور حس غریبی، تنهایی و سیاهیه مزخرفی که آدم تو تهران احساس میکنه رو خیلی خوب انتقال میداد...
یعنی یاد درسا که میوفتم سردرد میگیرما...
۴ ساله عید ندارم ناموسا. فقط درسای باقی مونده.
خدا این عیدا رو از ما بگیره...
بگو ایشالا :)
خدا رو شکر، کمتر شدن حجم چرت و پرتایی که مدام تو پس کلم بودن...
«متخصصان تغذیه به شما میگویند هیچوقت با شکم خالی به خرید نروید، چون امکان دارد هر غدای ناسالمی را بخورید...
هیچوقت قبل غنی شدن روحتان و پرکردن خلاهای احساسی خود هم دنبال رابطه و خواستگاری از کسی نباشید چون هر فردی، خوب یا بد، رو مناسب خود خواهید یافت...»
برگرفته از کتاب آیا تو گمشده من هستی با تخلیص و تصرف!
همیشه با خود صداقت داشته باشید و منطقی فکر کنید تا بدون هرگونه احساسات غالبا نادرست و الکی بزرگ شده، سرانجام رابطه رو پیش بینی کنید.
صداقت با خود خیلی مهمه، از ناامیدی و دلشکستگی ها جلوگیری میکنه.
آیا با یه نگاه میشه عاشق شد؟؟؟
اره میشه، ولی اشتباهه.
آیا به نظر شما درسته عکس یه ماشین رو ببینید و برید مستقیما بخریدش؟ نه، درست نیست. عاقبت خوبی نداره.
مثال صرفا برا فهم بیشتره وگرنه منظورم شبیه کردن ماشین و همسر نیست!
مطالعه،
مطالعه
مطالعه.
به جای زانوی غم بغل گرفتن، به جای انجام اشتباهات فاحش، به جای خوددرگیری، رویاپردازی، خیالبافی، کلنجار الکی با خود رفتن،
مصمم نبودن تو تصمیم گیری و هزار تا زهرمار دیگه، باید مطالعه کرد.
لجبازی رو باید کنار گذاشت، رویاها رو، هر چند خوشایند، زیبا، دلنشین و هیجان انگیز باید دور ریخت و تصمیم درست رو گرفت...
حق ما و زندگیمون نیست که به خاطر تصمیماتی از جنس احساسات لحظه ای و صرفا دنبال ماجراجویی بودن و کمبود هیجان تو زندگی، بیایم و اون رو خراب کنیم...
اعتماد به نفسمون رو پایین بیاریم...
الکیجواب رد بشنویم...
نمیگم نباید رابطه کلا داشت، چرا رابطه باید داشت، چون هر شخصی نیاز داره. نمیشه کتمانش کرد.
اما خیلی خیلی مهمتر اینه که، آیا آمادگی برا رابطه داریم؟ روحیاتمون چطوریه؟؟ چه انتظاری از رابطه داریم؟ دنبال چی هستیم؟ فقط قصد ماجراجویی داریم؟؟
صرفا از قیافه ش خوشمون اومده و بقیه ویژگی ها رو میخوایم توجیه کنیم؟؟
لجبازی نباید کرد تو این بحثا.