برنامه 01/16

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

برنامه

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

خصوصیات

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

من و خانواده (رمز همیشگی)

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

چرا؟

چقدر مشکلات دیگران، قابل حل، قابل فهم، ساده، این که چیزی نیست، مسخره، پیش پا افتاده با راه حل های فراوون به نظر میاد،

.

.

.

اما مشکلات خود آدم، غیر قابل حل، غیر قابل فهم، پیچیده، مهم، بدون راه حل، بسیار درگیر کننده، بنیادی و ..... هستن.


آموخته ها...

ولی خب از یه جهاتی هم عید امسال خوب بود...


برا بعضی از احساساتم دلیل پیدا کردم، بعضی دیگر رو بهتر شناختم، 

فهمیدم بی هدفی رو هیچ کس نمیتونهربرام حل کنه،

یه سری حرکت زدم که تا حالا نزده بودم، که ضربان قلبم رو میاورد رو ۱۸۰ تا!, 

و یه سری هم جواب، هر چند بسیار‌کوتاه و خلاصه گرفتم!

خب‌آدم عادت میکنه به اینا دیگه، مگه نه :)


البته تو همه اینا دوستمون یه راهنمای واقعی بود...

عید امسال

ولی این عید کلا پشت گوشی خلاصه شد! 

جز‌ دید و بازدید عید‌ و چندبار باغ رفتن، کلا تو خونه بودم، بر خلاف سالای پیش که حداقل ۲-۳ باری با دوستا میرفتم بیرون.

ای بابارا هر سال عید مزخرف تر تموم میشه

دوباره داره کرمم میگیره اون لینک پیام ناشناس رو بزارما

عجیب نیست؟

همین الان که نشستید یا توی رختخواب هستید، همین لحظه، نگاه به دستتون، به انگشتاتون کنید. 

انگشتتون رو تکون بدید. دستتون رو باز و بسته کنید.

جالب نیست؟

اصلا به این قضیه فکر کردید که چطوری دارید این کارو میکنید؟؟ اصلا لازم نیست کاری کنید، اراده میکنید و اون تکون میخوره یا باز بسته میشه.

عجیب نیست؟

بدون اینکه کاری بکنید، بدون اینکه کسی یا چیزی به شما فشار بیاره، بدون اینکه فکر کنید یا کلنجار برید یا ...، دستتون رو باز و بسته میکنید.

انگار که نوعی خودآگاهیه. انگار از عادتی که تا الان داشتیم بیرون اومدیم، خودمون کنترلش رو گرفتیم دستمون.*آگاه*شدیم به چیزی که بهش * عادت * داشتیم...


اگه این براتون مثل من عجیب بود، دوست دارم نظراتتون رو بدونم.


از این آدما

بدم میاد ازینایی که همیشه سعی میکنن خودشون رو موافق جلوه بدن. هر چی رو که میگی قبول میکنن و میگن درسته، درسته با از این شکلکا :)))))) ، :|||||| 

خب لامصب مخالفت کن بزار‌آدم بحث کنه باهات. شاید اصلا من اشتباه فکر میکنم.

بعد پیش یکی‌ دیگه میره که نظرش از زمین تا آسمون مخالفه با نظرت، با اونم موافقه.

حال بهم زنا :/


خب‌ ناراحت شدین بیا اینم جبران پست قبلی



یه سری مدل موی دخترونه هم هست که باید اسمشو بزارن مدل موی خونه خراب کن 






زن چیست؟

زن چیست ؟


موجودی بی نظیر

شاهکار خلقت

نمایی از قدرت و ظرافت پروردگار

و خلاصه ایی از خورشید، ماه , طلا , الماس

.

.

.

.

.

.

.

اینم آخرین دروغ سیزده بدر من به شما بود

خر نشید زن بگیرید :))


البته فعلا من خرم! تا ببینیم چی پیش میاد.



خب باروم نمیشه ۷ نفر پست قبلی رو اصلا باز کردن و دیدن

 چرت و پرت تر از اینا واقعا نمی تونستم بنویسم!!!

چرت و پرت از همه چیز و همه کس...

هی میخوام زور بزن یه چی بگم.

چی بگم؟؟ 

ولی اینم بگم، باورم نمیشد این حجم از اعتراف و مسایلی که فقط تو ذهنم بودن رو اینجا و تو وبلاگ قبلی به اشتراک بزارم.

یه حس خوب داره از این طرف که آدم بعضی از اشتباهاتش رو میفهمه...

حس بدشم هم به این خاطره که، خب هر کی یه نقابی از خودش ساخته و با اون بین مردم زندگی میکنه. سعی کردن و کنار گذاشتن اون نقاب، واقعا سخته. یه جورایی مثل اعتراف کردن تو دین مسیحیت. 

همین کنار گذاشتن نقاب آدمو بی اعتبار میکنه. 

شاید اعتماد به نفسمو کم میکنه. 

اینجا چیزایی گفتم، حرفایی زدم یا حرکاتی انجام دادم که هیچوقت تو زندگی واقعی اینکارا رو نمیکردم.

می فهمید چی میگم؟؟


ولی خب یه خوبی دیگه هم که داشت، شناخت همونا بود! که اینم مدیون دوست خوبم هستم. 

چیزایی که گفته رو هر از چندگاهی میرم مرور میکنم. واقعا مفیدن...


یه چیز دیگه هم که خیلی حسش کردم، این قضیه نورونای آینه ای که انگار خیلی فعالیت زیادی دارن توی من! 

وقتی پستی چیزی میزارم دقت که میکنم میبینم گاهی اوقات ایده هاش رو  از پستای دیگران برداشتم!

البته قبلا هم این شکلی بودما. مثلا دوران دبستان اول گوش میدادم به انشاهای دیگران، جز آخرین نفرا میرفتم انشامو میخوندم، انشامم یه ترکیبی از گفته های دیگران بود!!! یعنی ایده ها رو میذاشتم کنار‌ هم، ازش چیزای جدید میساختم.

یا مثلا یادمه مباحث هندسه تحلیل رو قاطی کرده بودم با بمبحث دینامیک فیزیک پیش، یه سری چیزای جدید در آورده بودم که میشد باهاش مسئله رو حل کرد.


اصلا یه خرده خودمو کمتر اذیت کنم و وقت کافی بزارم برا درسا و به دیگران کمتر‌نگاه کنم، یه چیزایی از درسا در میارم که خودم میمونم توش!! 

البته فک کنم به خاطر روحیه کمال گراییه که خود فعلا داره پدرمو درمیاره.


متاسفانه تو دانشگاه از این کارا تو درسا کمتر میشه کرد. یه سری استاد از خود راضی هستن که، هیچی‌ جز واو به واو گفته  خودشون رو قبول ندارن. خب الان فرصت میمونه برا خلاقیت و استخراج چیزای جالب از درس؟؟؟ نه اصلا!!!!

مجبوری فقط وویس بگیری با بدبختی گوش بدی( که الان ۱۱ تا کلا وویس دارم که باید گوش بدم و ولی گوش ندادم!!!!)، بعدشم بری همونا رو کپی پیست کنی تو ورقه یه نمره بگیری خیالم بکنی یه چیزی یاد گرفتی.

به شخصه تا وقتی درسای پایه تو پردیس فنی ۱ رو پاس میکردیم، خیلیا از بچه ها اصلا مطرح نبودن چون حفظی نبود درسا و باید  تحلیل میکردی و از این حرفا.

ولی هر چی اومدیم به سمت پردیس فنی ۲ و درسای تخصیصی خود دانشکده، درسا حفظی تر و استادا مسخره تر میشدن. و خب یه عده که خوب تقلب بلد بودن یا خوب حفظ میکردن خودشون رو کشیدن بالا.

همینقدر مزخرف!!

همینقدر مسخره!!

گل بگیرن سرتاپای دانشگاه تهرانو! 


جاستین تیمبرلیک: What goes around comes around

قدیمیه ولی آهنگ خوبیه:

https://musicpleer.bz/#!1671ac1aff84bfd78c27742759b84a8b