-
40.
شنبه 7 اردیبهشت 1398 18:53
+باید بیخیال شد باید انعطاف داشت باید صبور بود باید از خیر خیلی چیزا گذشت باید به قول معروف let it go کرد! گیر دادن به یه چیز، به یه فرد، موندن تو یه شرایط و ... همش باعث میشه از زندگی عقب بیوفتی اعصابت بیخود خراب شه و ...
-
39.
چهارشنبه 4 اردیبهشت 1398 20:38
+دوست دارم بنویسم از دیگران، که به نظرم بهتره انتظارمون رو ازشون معقول تر کنیم دارم میبینم پسره زیدش نبود بهانه پیدا میکرد پیام میداد و میگفت حوصلش سر رفته و فیلم میخواست و اینا بعد که زیدش اومد کمتر شد حرف زدن و ایناش نمی دونم، ولی آدما دسته بندی می کنن دیگران رو. هر کی یه اولویتی داره براشون +کلا دوست دارم بنویسم...
-
38.
دوشنبه 2 اردیبهشت 1398 22:42
+این منم همینم که همیشه بودم و اینم میزارم پشت سر نمیخوام کامل باشم نمیخوام کامل بشم به مسیرم ادامه میدم و کاری ندارم به این تکانهها...
-
37.
دوشنبه 2 اردیبهشت 1398 01:58
+به نظرم بهتر بود زودتر ازینا می نوشتم در موردش یه دوستی می گفت بنویس، نوشتن سبکت می کنه باید زودتر دست به کار میشدم. نمی خوام اصن به غلط املاییام نیگا کنم ازین به بعد جون نوشتن رو برام سخترر می کنه و شروع کردنش رو فرسایشی تر. چون اذیتم می کنه و یه حالت کمال گرایی طور میده به فرایند نوشتنم. میگه تو که می خوای یه متن...
-
36
یکشنبه 1 اردیبهشت 1398 23:51
دوست دارم همین الان یه چیزایی رو بالا بیارم...
-
35. گرگ و میش
شنبه 31 فروردین 1398 02:35
+دلم فیلم گرگ و میش خواست :( خیلی فیلم خوبی بود، فضای آرومی داشت، قشنگ بود. آهنگ اول و آخرش، خییییلی خوب بود. حتی دلم برای 2-3 ماه پیش هم تنگ شده هیییییی
-
34. این روزا
پنجشنبه 29 فروردین 1398 20:30
+از صبح که نه، از ظهر که بیدار شدم دلم می خواستم هی بیام بنویسم الان یادم رفته انگار از چی :/ ولی دوست داشتم بنویسم از اینکه این چند روزه به اندازه ی کل عمرم خندیدم که بیام بگم تا حدودی مسیر آیندمو دارم تعیین می کنم که بیام بگم منم دوست دارم یکی باشه کنارم و این لذتی که از زندگی میبرم رو با هم تقسیم کنیم و خیییلی که...
-
33.
سهشنبه 27 فروردین 1398 23:25
+به وبم نگاه می کنم که بیشتر از یه ساله دارمش، البته اسمش عوض شده ولی از شهریور سال پیش همین اسمیه که الانم هست. حس خوبی دارم از اینکه چندبار خواستم حذفش کنم ولی اینکارو نکردم... خدا بخواد، خواهم بود برای سالیان سال... از اتفاقام میگم، از اتفاقای زندگیم. از حسای خوبم، حسای بد و تنفر و عصبانیت. +شبتون بخیر.
-
32. خشم
دوشنبه 26 فروردین 1398 21:34
+یه مسئله ای که اصن دوست ندارم اسمشو مسئله بزارم ذهنمو مشغول کرده، این جوریه قضیه که من از یه گروه درسی دراومدم بیرون و رفتم تو یه گروه دیگه، و همگروهیای قبلیم نگو ناراحت شدن و به جای اینکه بیان بگن بهم و منم معذرت خواهی کنم، هر جوری که می تونستن ناراحتیشون رو ابراز می کردن، مثلا تیکه مینداختن، پشت سرم نشستن صحبت...
-
31. یادم باشه
چهارشنبه 21 فروردین 1398 19:08
+این روزا یه خورده انگار بی حالم، کسلم و حوصله ی هیچ کاری رو ندارم نمی دونم به خاطر بهاره، یا سرماخوردگی یا حساسیت یا هر چی ولی کلا حس و حال و دل و دماغ هیچ کاری رو ندارم که البته طبیعیه به نظرم، چون سال های پیش هم فکر کنم این شکلی می شدم. +رفتم نکاتی که یاد گرفتم در عرض این چند ماه، یعنی تیر تا بهمن 97 رو دوباره...
-
30. استرس بیخود :/
شنبه 17 فروردین 1398 00:08
+استرس دارم، استرسی بیخود استرس شروع از اول، استرس اول یه کار، استرسی که اصن دلیل نباید داشته باشه هووووم دلیل نداره، خب دلیل نداره پس تموم میشه، پس یه نوسان گذراست، مثل یه تابع اکسپونانسیلی که منفی داره تو توانش، کم کم از بین میره با چی از بین میره؟ با گذر زمان، کم کم اونقدر کم میشه که دیگه حسش نمیکنی، به صفر میل...
-
29. نتیجه گیری
پنجشنبه 15 فروردین 1398 01:26
+همین الان که داشتم به این فکر می کردم که، من اصن آدم روابط کوتاه مدت هستم؟ به نظر میاد زیاد وابسته میشم، یعنی فکر و خاطره طرف مقابلم میمونه تو ذهنم انگار. پس بهتره زیاد دور و ور رابطه کوتاه مدت نرم چون به ضرر خودمه و از زندگی مختل میشم. دنبال رابطه بلندمدت میرم. +این از تصمیم امشب :)) +این آهنگ رو دنبالش بودم، جدیدا...
-
۲۸. حاوی چسناله نصفه شبی
چهارشنبه 14 فروردین 1398 02:50
+می دونی، همیشه فکر میکردم اونایی که وب دارن و مشغولیات توی ذهنشون رو مینویسن خیلی بیکارن. خب مگه چی میشه؟ چه فرقی میخواد بکنه؟ حالا بنویسی یا نه، مهم نیست. تا اینکه خیلی اتفاقی و برای یه کار دیگه حتی وب زدم، حول و حوش آبان ۹۶... روزایی که از نقطه عطف مزخرف زندگیم رد شده بودم و منتظر نقطه ی عطف بعدیم بودم، منتظر...
-
27.
سهشنبه 13 فروردین 1398 02:49
خوابم میاد. +دوست ندارم فقط یه کاری برا انجام دادن داشته باشم. دوست دارم برنامه داشته باشم برا کارم، نه اینکه با کله برم و کارا انجام بدم. +هنوزم نمی دونم باید برای آینده چیکار کنم. ته چیزی که الان انجام میدم رو دیدم. یعنی کسایی که کاره منو 10 سال انجام دادن، الان کجان و به نظرم بخور نمیره تا حدی. ولی خب دوست دارم...
-
26. دوستای قدیمی
شنبه 10 فروردین 1398 01:58
+امروز اتفاقی تو اینستا عکسای دوستای قدیمی م رو دیدم. دوستای ترمای اول، هم اتاقیا، هم خوابگاهیا. دلم گرفت، می تونم گریه کنم برا اون موقع ها درسته که شاید خوشحال نبودم بعضی وقتا یا اذیت شدم و اینا ولی خیلی خوش گذشت، خیلی خاطرات خوبی به جا موند. یکی رفته کانادا، یکی ترکیه، یکی برگشته شهرش بوشهر و ... +دلم مچاله شد...
-
25.
جمعه 9 فروردین 1398 02:26
+نمی دونم حال دارم اصن ادامه ی پست این سالی که گذشت که رو بنویسم یا نه، چون واقعا اذیت میشم... ایشالا می نویسم و می ریزمش بیرون تموم احساسات و رفتارای مزخرفمو بالا میارم همشون رو +آسمون قرمز شده *__* 2شنبه هم داشت برف می اومد، ای جوووون!!
-
24. این سالی که گذشت...
جمعه 2 فروردین 1398 13:06
+دیشب خوابم برد حقیقتا، موبایل تو دستم بود یهو دیدم موبایلو پرتاب کردم :/ بگذریم، خلاصه این که اشتباه می زدم، کاری رو که می خواستم و باید انجام میدادم انجام نمی دادم و اصرار داشتم روی انجام کارای اشتباه +البته هم اون قدرا دست خودم نبود. پیش روانشناس دانشگاه می رفتم که اون قدرا هم مفید نبود. یعنی انتظار داشت یه کارایی...
-
23. این یه مدتی که گذشت...
جمعه 2 فروردین 1398 01:44
+به یه ساله گذشته فکر می کنم. اینکه چه اتفاقایی افتاد. این وبلاگ درسته که تازه یه ساله شد، چند بار هم تا مرزحذف یا تعطیل کردن پیش رفت ولی هر دفعه دلم نیومد. برا همین هر جوری بود و با چنگ و دندون یه سری کارا کردم تا بتونم حفظش کنم. داستان وبلاگ نویسیم از اونجایی شروع شد که کلا تعادل نداشتم. داشتم دور خودم می گشتم....
-
22.
چهارشنبه 29 اسفند 1397 01:25
از همین الان حوصلم داره سر میره :/ برای اولین باره که دوست دارم هر چی زودتررررر تموم شه این تعطیلات طولاااااااااانییییییی
-
21. یادت باشه
دوشنبه 27 اسفند 1397 22:13
یادت باشه اگه دلشوره داری، گم نشی توی دلشوره ت کافیه می دونی چیکار کنی؟ این که بشینی و فکر کنی چرا دلشوره گرفتی، یه جا بنویسیش و تمام. اگه راه حلی داره براش کاری کن، اگه نه، خییلی راحت اجازه بده دلشوره بیاد و بره بدون اینکه بهش فکر کنی +دلشورم برا اینه که یعنی آیا ممکنه وضعیت همین جور بمونه؟؟ یا اینکه ممکنه همه چی گند...
-
20. بالا آوردم...
دوشنبه 27 اسفند 1397 19:14
+هیچی سرجاش نیست تو اتوبوسم، یه پیرمرد ۵۰-۶۰ ساله شاگرد رانندست و داره خوراکی پخش می کنه حتی رو پاهاش بند نیست به زور راه میره اصن آدمایی که سمی ازشون گذشته به زور توی قسکت بار سوار شدن، بهتره بگم دراز کشیدن، از یه ور صدای بچه میاد از یه ور یکی بلند بلند صحبت میکنه کارتون خوراکیا پاره میشه از دست پیرمرد می افته...
-
19
دوشنبه 27 اسفند 1397 00:41
+بی هیچ حس و حالی برای نوشتن اتفاقات زیادن ولی کو نای نوشتن...
-
18. سابق...
شنبه 18 اسفند 1397 23:49
+سابقا هستن سابقا هم آدمن امروز یکی رو که یه مدتی درگیرش بودم و بعد قطع رابطه کردیم رو دیدم تو محوطه دانشگاه، داشت با یه پسره غذا می خورد. وانمود می کرد که منو ندیده ولی خب من سرعتم زیاد بود و داشتم می رفتم سمت سلف و سریع از کنارشون رد شدم. +والا موقعی که با من ارتباط داشت خیلی حساس بود کسی نفهمه، حتی زنگ زدن بهش رو...
-
17. رئال...
چهارشنبه 15 اسفند 1397 01:19
+ای خدا چرا آخه :/ این چه خفتیه رئال دچارش شده آخه حالم بهم خورد، اصن ناجورم چرا باید این شکلی بشه؟؟ اصن نمی فهمم... غمگینم، غمگیییییینننننن
-
16. قمر در عقرب :/
دوشنبه 13 اسفند 1397 23:49
+خیلی اوضاعم بد شده اصن تمرکز ندارم، نمی دونم دارم چیکار می کنم دندونم باید عصب کشی بشه. موقعی که تو درمانگاه بودم دیدم هزینه ها چقدرررر وحشتنااااااک بالاست :/ بعد حالا من بیام ازدواج کنم تو این شرایط؟؟ که به زور از پس هزینه های خودم برمیام؟؟؟ +یه چیز دیگه هم باعث شد بیشتر فکر کنم. اصن من تو مسیر درستی هستم؟ از لحاظ...
-
15.
دوشنبه 13 اسفند 1397 00:12
+یعنیا، قشننننگ یه موقعی همه چی به هم میریزه که صدتا کار دیگه هم داری :|| همه چی با هم خراب میشهههههههههههههه
-
14.Life is Strange
شنبه 11 اسفند 1397 02:23
+ولی اینکه من کسی رو ندارم که این وقت شب باهاش صحبت کنم و مجبور باشم فقط تو اینستا چرخ بزنم خیلی نامردیه نمی دونم چرا نمیشه، کجای کارو اشتباه می کنم. نمی دونم، واقعا نمی دونم. درکش برام سخته می دونی چرا؟ چون کسایی که فکر نمی کردم و بهشون نمی اومد هم با یکی هستن. +شاید تایپ دوستی و اینا نیستم استیصال درموندگی خستگی . ....
-
13.تکرار روزهام...
چهارشنبه 8 اسفند 1397 23:03
+می دونی، فک می کنم شکستن قلب واقعیه حسش می کنم، شاید نشکسته باشه ولی دردشو حس می کنم... می فهمم دردشو، از قبلم شروع میشه میره به سمت نوک انگشتای دست چپم. نمی دونم، خوبه بده ولی یه چیزو می دونم، خواستن می تونه نتونستن هم باشه. +چقدر بخوام، چقدر دنبالش برم، چقدر تلاش کنم، چقدر وقت بزارم، چقدر مواظب باشم، چقدر امید...
-
12. درهم مزخرف نوشتِ چرت و پرت طور ://
دوشنبه 6 اسفند 1397 00:07
+بعد از چند روز نوشت... +هفته قبل یه موضوعی پیش اومد، هفته اول یه گروهی تشکیل دادیم تو کلاس، 2 هفته بعدش یه سری دیگه هم اضافه شدن، من رفتم با اون نفرات اضافه شده هم گروه شدم، بعد نگو به این قبلیا برخورده، بعد جالب اینکه 2 روز بعدش از دهن یه فرد دیگه کلا شنیدم که رفتن پشت سرم حرف زدن و چرت و پرت گفتن و اینکه نامردی...
-
11
جمعه 3 اسفند 1397 15:17
+این چند روز فقط خوردم :/ چرت و پرت دیگه هر چی دستم می اومد شانسم چرت و چرتا هنوز ارزونن ولی گوشت کیلو 100 تومن :/ بعد جالبه که یه نوع سوسیس هست نوشته روش 55 درصد گوشت، کیلویی 25 تومن :|| خب این باید کم کم کیلو 55 تومن باشه نه 25 تومن معلومه چی میریزن توش +الانم دل درد دارم :/ +اون روز از خیابون 60 ام یوسف آباد پیاده...