-
57
پنجشنبه 6 تیر 1398 01:16
تنها، تنها و تنها
-
56
یکشنبه 2 تیر 1398 21:29
رهاییییییییییییییییییییی
-
55.
چهارشنبه 15 خرداد 1398 01:40
+نمی دونم ولی به نظرم اینجا مثل قبل دیگه برو و بیا نداره شایدم من اینطور فکر میکنم
-
54. بله :/
شنبه 11 خرداد 1398 23:11
+می خوام بگم براتون ااز یه اتفاق! اینم ازون قراره که رفیقم رفته شهرستان، کسی نبود تو آزمایشگاه بعد 5 شنبه ظهر حدودای ساعت 3 من رفتم آزمایشگاه تا تست بزنم، از زیر در دیدم چراغ روشنه، پس گفتم حتما یکی دیگه توعه در زدم برم تو، دیدم قفله گفتم خب پس حتما رفته و میاد کلید انداختم و چرخوندم، دیدم باز نمیشه :/ هر چی تلاش...
-
53. متعرف!
پنجشنبه 9 خرداد 1398 01:18
+خیلی خوبه که یکی ازت تعریف کنه و بگه که با تو خییلی خوش میگذره بیا بریم خونه دوستامون با تو حال میده +رضا جان اینو برا تو میگم که قطعا اینجا رو نمی خونی و نمیبینی، ولی کلی مرسی بابت تعریفی که ازم کردی و میکنی حداقل میفهمم که دیگران پیشم در آرامشن، خوشحالن، می تونم حالشون رو خوب کنم، میتونم خوشحالشون کنم. حس خوب حس...
-
52
سهشنبه 7 خرداد 1398 00:23
+اینستام رو برای بار دوم پاک کردم دیدم به جز وقت تلف کردن هیچ عایدی نداره برام البته اکانت شخصیم رو پاک کردم، یه اکانت کاری دارم که براش زحمت کشیدم و اون همیشگیه +بلاگ اسکای چرا به فنا رفته باز؟
-
51. خواب
دوشنبه 6 خرداد 1398 14:43
+خواب دیدم دیشب، ولی یه خرده عجیب تر بود نسبت به خوابای قبلی مثل یه فیلم سینمایی بود بیشتر +شروع داشت، تحلیل شخصیتا و یه پایان دراماتیک. اول خواب رو واقعا یادم نمیاد، مثل همون چیزی که توی Inception طرف میگفت. ولی در هر صورت یادمه که یه بخشش تو تهران بود، با خانواده رفته بودیم از یه جایی دیدن کنیم، موزه بود، سینما بود،...
-
50.این روزا
شنبه 4 خرداد 1398 23:36
+خیلی منتظر بودم خیلی منتظر موندم ولی اتفاق نمی افته نمی دونم منم بالاخره میخوام مزه ی دوست داشتن و دوست داشته شدن رو بچشم؟ محرومم ازین جنبه از زندگی؟ نه که اذیت بشم، ولی دوست دارم تعادل رو توی زندگیم داشته باشم. هیچ جایی برای احساسات نیست، هیچ جایی برای دوست داشتن نیست هیچ جایی برای اینکه دوست داشته باشم یکی رو نیست....
-
49.
دوشنبه 30 اردیبهشت 1398 00:48
+امروز حس خوبی داشتم حس خوب حس خوب حس خوب حس خوب . . . +شاید باید کمپلکس کننده ام رو عوض کنیم؟! معلوم نیست، هنوز کامل سنتز نکردم، هنوز اصن نمی دونم ج میده یا نه پس برا چی نگرانم؟! اگه به هیچ روش دیگه ای ج نداد، میرم سراغ سیتریک اسید...
-
48. سردرد
یکشنبه 29 اردیبهشت 1398 00:50
+امروز یه ارائه ای داشتم، اونم تموم شد الان هم سردرد دارم، ازینا که سرتو تکون میدی بدتر میشه حس می کنم یه عالمه کار نکرده دارم از جزئی ترین کارا تا کارای بزرگ تر +زیاد تو گوشی بودم، محدودش باید کنم.شاید سردردم به خاطر همونه زیاد منتظر نباید بمونم. کارمو بکنم، بیام بیرون برنامه ریزی، برنامه ریزییییییییی چرا نمی کنم...
-
47.یه وقتایی باید رفت...
چهارشنبه 25 اردیبهشت 1398 02:28
+بعضی چیزا یادشون جز اذیت کردن خود آدم هیچ چیز دیگه ای نداره بعضیی وقتا باید رفت، باید اینقدر رفت که بشه نقطه تا اصن نفهمیدی یه زمانی بوده و رفته که اصن یادت بره تو حتی براش یه نقطه هم نبودی +بعضی وقتا نباید آب ریخت، نباید آب ریخت رو قبر و یاد یه مُرده زنده کرد. چیکار می خوای بکنی؟ اون مرده، نفس مصنوعی، شوک الکتریکی،...
-
46. یاد خاطرات
سهشنبه 24 اردیبهشت 1398 01:28
+تو ذهنم آهنگ سنگ صبور محسن چاووشی داره پلی میشه: رفیق من سنگ صبور غمهام به دیدنم بیا که خیلی تنهام هیچکی نمیفهمه چه حالی دارم چه دنیای رو به زوالی دارم مجنونمو دلزده از لیلیا خیلی دلم گرفته از خیلیا نمونده از جوونیام نشونی پیر شدم پیر تو ای جوونی تنهای بی سنگ صبور خونه ی سرد و سوت و کور توی شبات ستاره نیست موندی و...
-
45. تغییر
جمعه 20 اردیبهشت 1398 21:46
"برای عوض کردن زندگیمان، برای تغییردادن خودمان هیچگاه دیر نیست. هر چند سال که داشته باشیم، هر گونه که زندگی کرده باشیم، هر اتفاقی که از سر گذرانده باشیم، باز هم نو شدن ممکن است. حتی اگر یک روزمان درست مثل روز قبلش باشد، باید افسوس بخوریم. باید در هر لحظه و در هر نفسی نو شد. برای رسیدن به زندگی نو باید پیش از مرگ...
-
44. درهم برهم نوشت
جمعه 20 اردیبهشت 1398 01:42
+اومدم یه چیزایی بگم و برم. +همزمان دلم میخواد یه کاری رو بکنم و فکر میکنم اصن از هیچ راه دیگه ای نمیشه، ولی عقلم میگه عاقاا، عاقاااا اگه میخواست اتفاق بیوفته اون جوری، اتفاق می افتاد :/ +یه خرده شبیه بابامه اخلاقم فک کنم. یعنی تا احساس می کنم که دارم به یکی نزدیک میشم، حتی فکررررش هم وقتی بیاد تو ذهنم، حالا میشینم...
-
43.شب نوشت...
سهشنبه 17 اردیبهشت 1398 01:43
+یه دفعه دلم گرفت، تو چشمام اشک حلقه زد، فهمیدم جقدر تنهام، چقدر هیشکی نیست پیشم. اذیت میشم. می دونم زیاد دارم ناله میکنم، ولی نمی دونم پس کی منم میخوام همچین چیزی رو تجربه کنم، اینکه دوست داشته باشم و دوست داشته بشم. نمی دونم، واقعا نمیدونم. دوست دارم ارزش داشته باشه این همه خواستن و نشدن، خواستن و خورد شدن. خواستن و...
-
۴۲. سرگردون
جمعه 13 اردیبهشت 1398 19:45
به نظرم یه خرده نیاز دارم به خودم تلنگر بزنم که همین پست تلنگره +توانایی به تاخیرانداختن لذت: یه صدایی کم و بیش تو مغزم دوباره سروصدا داره میکنه، همون صدایی که خیلی وقته ازش خبری نبود، همون صدایی که فقط غر میزد. اون صداعه، ازش میترسم. چون میدونم دوباره شنیدنش مساویه با اذیت شدنام، خودخوریام، نشخوار ذهنیم، گیر کردنام،...
-
41.آلارم
سهشنبه 10 اردیبهشت 1398 00:02
+امروز، امروز موقع حرف زدن تپق داشتم، نفسم تو سینه حبس شده بود. یه آلارمی تو ذهنم اومد که عه، چی شده؟ خیلی وقته صحبت نکردم و اینا جلوی جمع خب خوب نیست. و اینکه فهمیدم این جور چیزا اکتسابیه و باید همین طور پشت سرهم تمرین کرد و تمرین کرد و تمرین تا یادت نره. +هر شب موقع خواب، بالشت رو می گیرم بغلم بخوابم :/ هییی،چی میشد...
-
40.
شنبه 7 اردیبهشت 1398 18:53
+باید بیخیال شد باید انعطاف داشت باید صبور بود باید از خیر خیلی چیزا گذشت باید به قول معروف let it go کرد! گیر دادن به یه چیز، به یه فرد، موندن تو یه شرایط و ... همش باعث میشه از زندگی عقب بیوفتی اعصابت بیخود خراب شه و ...
-
39.
چهارشنبه 4 اردیبهشت 1398 20:38
+دوست دارم بنویسم از دیگران، که به نظرم بهتره انتظارمون رو ازشون معقول تر کنیم دارم میبینم پسره زیدش نبود بهانه پیدا میکرد پیام میداد و میگفت حوصلش سر رفته و فیلم میخواست و اینا بعد که زیدش اومد کمتر شد حرف زدن و ایناش نمی دونم، ولی آدما دسته بندی می کنن دیگران رو. هر کی یه اولویتی داره براشون +کلا دوست دارم بنویسم...
-
38.
دوشنبه 2 اردیبهشت 1398 22:42
+این منم همینم که همیشه بودم و اینم میزارم پشت سر نمیخوام کامل باشم نمیخوام کامل بشم به مسیرم ادامه میدم و کاری ندارم به این تکانهها...
-
37.
دوشنبه 2 اردیبهشت 1398 01:58
+به نظرم بهتر بود زودتر ازینا می نوشتم در موردش یه دوستی می گفت بنویس، نوشتن سبکت می کنه باید زودتر دست به کار میشدم. نمی خوام اصن به غلط املاییام نیگا کنم ازین به بعد جون نوشتن رو برام سخترر می کنه و شروع کردنش رو فرسایشی تر. چون اذیتم می کنه و یه حالت کمال گرایی طور میده به فرایند نوشتنم. میگه تو که می خوای یه متن...
-
36
یکشنبه 1 اردیبهشت 1398 23:51
دوست دارم همین الان یه چیزایی رو بالا بیارم...
-
35. گرگ و میش
شنبه 31 فروردین 1398 02:35
+دلم فیلم گرگ و میش خواست :( خیلی فیلم خوبی بود، فضای آرومی داشت، قشنگ بود. آهنگ اول و آخرش، خییییلی خوب بود. حتی دلم برای 2-3 ماه پیش هم تنگ شده هیییییی
-
34. این روزا
پنجشنبه 29 فروردین 1398 20:30
+از صبح که نه، از ظهر که بیدار شدم دلم می خواستم هی بیام بنویسم الان یادم رفته انگار از چی :/ ولی دوست داشتم بنویسم از اینکه این چند روزه به اندازه ی کل عمرم خندیدم که بیام بگم تا حدودی مسیر آیندمو دارم تعیین می کنم که بیام بگم منم دوست دارم یکی باشه کنارم و این لذتی که از زندگی میبرم رو با هم تقسیم کنیم و خیییلی که...
-
33.
سهشنبه 27 فروردین 1398 23:25
+به وبم نگاه می کنم که بیشتر از یه ساله دارمش، البته اسمش عوض شده ولی از شهریور سال پیش همین اسمیه که الانم هست. حس خوبی دارم از اینکه چندبار خواستم حذفش کنم ولی اینکارو نکردم... خدا بخواد، خواهم بود برای سالیان سال... از اتفاقام میگم، از اتفاقای زندگیم. از حسای خوبم، حسای بد و تنفر و عصبانیت. +شبتون بخیر.
-
32. خشم
دوشنبه 26 فروردین 1398 21:34
+یه مسئله ای که اصن دوست ندارم اسمشو مسئله بزارم ذهنمو مشغول کرده، این جوریه قضیه که من از یه گروه درسی دراومدم بیرون و رفتم تو یه گروه دیگه، و همگروهیای قبلیم نگو ناراحت شدن و به جای اینکه بیان بگن بهم و منم معذرت خواهی کنم، هر جوری که می تونستن ناراحتیشون رو ابراز می کردن، مثلا تیکه مینداختن، پشت سرم نشستن صحبت...
-
31. یادم باشه
چهارشنبه 21 فروردین 1398 19:08
+این روزا یه خورده انگار بی حالم، کسلم و حوصله ی هیچ کاری رو ندارم نمی دونم به خاطر بهاره، یا سرماخوردگی یا حساسیت یا هر چی ولی کلا حس و حال و دل و دماغ هیچ کاری رو ندارم که البته طبیعیه به نظرم، چون سال های پیش هم فکر کنم این شکلی می شدم. +رفتم نکاتی که یاد گرفتم در عرض این چند ماه، یعنی تیر تا بهمن 97 رو دوباره...
-
30. استرس بیخود :/
شنبه 17 فروردین 1398 00:08
+استرس دارم، استرسی بیخود استرس شروع از اول، استرس اول یه کار، استرسی که اصن دلیل نباید داشته باشه هووووم دلیل نداره، خب دلیل نداره پس تموم میشه، پس یه نوسان گذراست، مثل یه تابع اکسپونانسیلی که منفی داره تو توانش، کم کم از بین میره با چی از بین میره؟ با گذر زمان، کم کم اونقدر کم میشه که دیگه حسش نمیکنی، به صفر میل...
-
29. نتیجه گیری
پنجشنبه 15 فروردین 1398 01:26
+همین الان که داشتم به این فکر می کردم که، من اصن آدم روابط کوتاه مدت هستم؟ به نظر میاد زیاد وابسته میشم، یعنی فکر و خاطره طرف مقابلم میمونه تو ذهنم انگار. پس بهتره زیاد دور و ور رابطه کوتاه مدت نرم چون به ضرر خودمه و از زندگی مختل میشم. دنبال رابطه بلندمدت میرم. +این از تصمیم امشب :)) +این آهنگ رو دنبالش بودم، جدیدا...
-
۲۸. حاوی چسناله نصفه شبی
چهارشنبه 14 فروردین 1398 02:50
+می دونی، همیشه فکر میکردم اونایی که وب دارن و مشغولیات توی ذهنشون رو مینویسن خیلی بیکارن. خب مگه چی میشه؟ چه فرقی میخواد بکنه؟ حالا بنویسی یا نه، مهم نیست. تا اینکه خیلی اتفاقی و برای یه کار دیگه حتی وب زدم، حول و حوش آبان ۹۶... روزایی که از نقطه عطف مزخرف زندگیم رد شده بودم و منتظر نقطه ی عطف بعدیم بودم، منتظر...