-
[ بدون عنوان ]
جمعه 3 اسفند 1397 01:54
+اینقدر که بی حوصله بودم امروز، اینقدر که هی رفرش کردم، بازی دانلود کردم و بازی نکردم، فیلم دان کردم ولی ندیدم که دیگه وااااقعا حوصلم داره سر میره :((
-
پوکید :/
پنجشنبه 2 اسفند 1397 19:41
+حوصلم رو میگم :(( بیایید بگیدچیکار میکنید تو روزای تعطیل وقتی حوصلتون سرمیره یا تایم آزاد زیاد دارید و اینا +تفریحات یه نفریمنظورمه :/ فعلا از دلبر و کراش و یار و کوفت و زهر مار هییییچ خبری نیست :|| +دیروز رو با زوووور گذروندم ولی امروز و فردا کلا دستم خالیه و هیچ ایده ایندارم چیکار کنم
-
10
پنجشنبه 25 بهمن 1397 22:20
+اومدم دوباره بگم که کراش فقط Emily Blunt *___* خییییلی خوبه لامصب :(( خیییللللیییی
-
9. امیلی بلانت *___*
پنجشنبه 25 بهمن 1397 19:21
عاشقتم Emily Blunt *_____________*
-
8.ولنتاین ://
پنجشنبه 25 بهمن 1397 18:29
+شما همین الان برو توییتر، همه دخترا فاز چسناله برداشتن که ای وای، هااای هیچکی نیست بهمون کادو بده و ازین کسشرا :// انگار عمه من بود که به هر کی سمتش اومد تنگ بازی در آورد و گفت فازمون بهم نمی خوره و ازین مزخرفیجات +قبل اینکه یکی رو رد کنین، اول سعی کنین بشناسینش :| فرصت بدین به طرف مقابلتون نه اینکه تصور کنین چون...
-
7
پنجشنبه 25 بهمن 1397 17:56
گوشیمو ریست فکتوری کردم و بسیااااار سسکی شده *____*
-
6
چهارشنبه 24 بهمن 1397 00:04
لعنت بر دندان بی عقل، عقل :|
-
5.
دوشنبه 22 بهمن 1397 23:57
+چقدر سخت می گرفتم زندگی رو به خودم خیلی چیزا رو بدهکارم، خییلی به خودم خیلی سختیای الکی دادم که اصن اهمیت نداشتن +سعی می کنم بهتر باشم، راحتتر باشم، به هر چیزی اندازه اهمیت واقعیش اهمیت بدم... +کمالگرایی دشمن آدماست
-
4.دهن درد :((
دوشنبه 22 بهمن 1397 21:48
+لثه م چرک کرده دندونم عقلم هم داره در میاد :|| کل فک و دهنم تو عذابه :(( یه غذا الکی هم سختمه خوردنش خدایا
-
3.
یکشنبه 21 بهمن 1397 22:17
+میگم بد نباشه اصن هیچ کتابی معرفی نکردیدا ://
-
2.رمان معرفی کنید بهممم ://
شنبه 20 بهمن 1397 19:44
+به شدت احساس می کنم که باید کتاب داستان و رمان و اینای خیییلی جالب بخونم، منتها هیچ ایده ای ندارم معرفییییییییییی کنید، ممنون! بخش نظراتو باز گذاشتم که اگه رمان یا داستان جالبی خوندید معرفی کنید. ممنون میشم ازتون، پایدار باشید *___* +زیاد نوشتنم بابت اینه که وبم بیاد تو وبای بروز شده +بعدا نوشت: اووووپسسسسسسسس تو...
-
1. از سری علایق من
جمعه 19 بهمن 1397 21:57
ولی الان فهمیدم دوست دارم ساعت ها بشینم لپ تاپ و قطعات کامپیوتر و .... رو تو نت ببینم و ذوق مرگ میشم هر دفعه *___* بشینم قدرتاشون رو ببینم، اینکه با هم چطوری میشن، لپتاپا سخت افزارشون چه شکلین، قیمتاشون، رنگشون، کیفیت تصویر، سی پی یو شون، کارت گرافیک ....... اصن فقط دوست دارم یکی باشه بشینم ساعتهاااااااا باهاش اینا رو...
-
ترم جدید، ماساژ، حس خوب!
پنجشنبه 18 بهمن 1397 15:39
+از شروع ترممون که از شنبه همین هفته بود و بعد یه مدت تعطیلات برگشتم دانشگاه و آزمایشگاه، یه جوری بودم. بازم همون حس عجیب درموندگی و نفهمیدن و ترس و .... اصن هر چی که اسمشو بزارین دوباره و مثل 4 سال گذشته بهم هجوم آوردن. حس بی کسی، حس تنهایی، ... خیلی تلاش کردم که به موضوع منطقی نگاه کنم و سعی کنم تلقین نکنم که قرار...
-
1. انتظارات از دیگران
دوشنبه 15 بهمن 1397 16:41
+چیزی که این چند روزه متوجه شدم، اینه که مثلا اگه اطرافیانم صدای آهنگ شون بلنده، خیلی راحت و با لحن آروم می تونم ازشون درخواست کنم که صداش رو کم کنن، و برخلاف تصور ذهنی من که شاید ممکنه بهشون بربخوره یا ناراحت بشن، خیییلی راحت این کارو انجام بدن +یه چیز دیگه هم هست اینه که نباااااااید آدم خودشو دست کم و کم اعتماد به...
-
و زمان می تازد
پنجشنبه 11 بهمن 1397 20:42
+همش یک ماه و نیم تا عید :/ هی روزگار +ولی خیلی خوبه آدم صداهای امیدوار کننده داشته باشه تو خودش مثلا وقتی تو هفته مونده بود به امتحانا و من عملا هیچی نخونده بودم، اصن تو طول ترم هم نخونده بودم، و خییلی استرس داشتم و می گفتم چیکار کنم و اینا،یه صدایی می اومد تو ذهنم که ببین، مهم نیست، هیچ کدوم اینا مهم نیست. بالاخره...
-
خونه...
یکشنبه 7 بهمن 1397 01:49
+نشستم تو تراس خونه مون برگا ریختن، درختا لختن هوا سرده یه خرده ابر تو آسمون هست رنگا اکثرا خاکستری و آبی ان یاکریم و گنجشک و اینا تند تند پرواز می کنن و صداشون هر از چندگاهی میاد صدای ماشینا، صدای کامیونا، هرگز قطع نمیشه. نه شب، نه صبح، نه هیچوقت. +یه لحظه به خودم اومدم و دیدم من چقدر اینجا خاطره دارم. چقدر حس خوب...
-
چرت و پرت نوشت :/
چهارشنبه 3 بهمن 1397 21:56
+خلاص شدم! بالاخره دوست دارم فقط بنویسم. اصن تایپ کنم. نمی دونم چرا ولی دوست دارم تند تند تایپ کنم. +اصن هیچ موضوعی هم برا نوشتن تو ذهنم نیست ولی خب این دلیل نمیشه که از هیچی و هیچکس ننویسم. +بزارین بگم از برنامه هام. برا 5 سال آینده برنامه ریزی کردم. سربازیم رو هم احتمالا همون کسری خدمت بگیرم به جا پروژه ی نخبگان. تو...
-
روز چرررت و مزخرف و گننننننننننننننننننننند
سهشنبه 2 بهمن 1397 23:35
+اینقدر امروز مزخررررف بود، اینقدر مزخرف بود که حالم گرفته شد. نه اینکه بگین اتفاق خاصی افتاد یا کسی چیزی گفتا نه فهمیدم چقدر کار دارم که باید بکنم و نکردم و الان تجمع پیدا کردن :/ اینقدر اعصابم خورد شد که از چرت ترین تا مهمتریناشو رو نشستم نوشتم تند تند تا اینقدر چرت که 2 روز دیگه که میرم لپتابو ببرم یا نه، و یا...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 2 بهمن 1397 20:51
+بعضی افراد و اتفاقا و ... اون قدری بی اهمیت هستن که بعد حتی 5 دیقه از یادت میرن :))
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 2 بهمن 1397 02:36
+بی قرارم دور خودم دارم می چرخم زیادی شاید یه جا بودم. فردا این شکلی نیست قطعا...
-
بردلی کوپر *___*
یکشنبه 30 دی 1397 16:57
+قطعا بردلی کوپر از بازیگرای مورد علاقمه :)) دختر بودم قطعااااااااااااا دوست داشتم یکی مثل ایشون رو پیدا کنم :)))
-
A Star is Born
یکشنبه 30 دی 1397 16:37
+وااای فیلم A Star is Born رو دارم نیگا می کنم. عجب فیلمیه :)) مخصوصا قسمتای خوندنشون... پیشنهاد می کنم ببینینش حتما
-
آیا؟ :/
یکشنبه 30 دی 1397 02:01
+کاش میشد مسخره بازی کرد، سر به سر هم گذاشت، می تونستم اذیتش کنم، حرصشو دربیارم سفته سفت بغلش کنم... ولی نیست، هیچکس نیست، هیچوقت نبوده و منم همین جام، تنها تو رخت خواب، فکرم پر میکشه، به کسی که نیست و من هر لحظه حسرتشو دارم... +بالاخره منم تجربه می کنم؟
-
گفتم که بهتون گفته باشم
جمعه 28 دی 1397 19:47
+دقت کردم، دیدم هر وقت موقع امتحان آدامس می جوییدم امتحانو بهتر دادم و تمرکز بیشتری هم داشتم :))
-
غزل...
جمعه 28 دی 1397 18:48
+یاد غزل افتادم :( همون یه باری که باهاش رفتم بیرون، چقدر خوب بود! آخ که زل زدن بهش چقدر خوب بود! معذب میشد ولی، معلوم بود. راه می رفتیم، که خیلی هم تند بود و بنده خدا خسته میشد، از نیم رخ نیگاش می کردم، همون نیم رخی که فکر می کرد خوشگل تره، نیم رخ راستش. می تونستم یه مدت طولانی زل بزنم بهش و خسته نشم... +کاش می فهمید...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 28 دی 1397 01:02
جان مادرتون مسواک بزنید:/
-
کجایی تو...
پنجشنبه 27 دی 1397 23:46
+دوباره دلتنگ چشماش شدم. چشماش، چشماش و چشماش +دلم میگیره بعضی وقتا از این میگیره که اونی که باید باشه، اونی که باید کنارم باشه، کنارش باشم و با هم باشیم، نیست... نه من کنار اونم، نه اون کنار من و دور از هم و دلتنگ همیم. +دوست داشتم بودی، دوست داشتم بودی، بودی و بودی و فقط بودی دستاتو می گرفتم تو دستم، از لحظه لحظه ی...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 26 دی 1397 14:13
مقاومت عجیب به درس خوندن، خصوصا درسای فرمولی و اینا چون نمیشه سر جلسه چرت و پرت نوشت و بایییییید دقیق بنویسی فرمولو :(((( خلاصه اینکه فردا امتحان دارم و تا ۱۲ همین طور تیکه تیکه خوابیدم :/ +میدونم نمی افتم ولی استرس دارمممممممم
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 25 دی 1397 03:37
+باز شبای مزخرف... امشب، فرداشب و پس فرداشب... بعدش دوباره زندگی ادامه داره، بدون اینکه مهم باشه الان چه اتفاقی می افته...
-
امروز...
یکشنبه 23 دی 1397 23:19
امروز همه چیز رو مخم بود امروز هر کاری کردم دو دیقه بعدش به خودم گفتم کاش نمی کردم امروز همه رو مخم بودن امروز عاجز بودم امروز احساس بی اهمیت بودن کردم امروز احساس استیصال کردم امروز بارها خودخوری کردم امروز حرص خوردم امروز حسودی کردم امروز ذهن و فکرم درگیر بود امروز، روز من نبود...